تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦

جواب گفتن عاشق لاابالى ناصح عاذل را

[ 3845 ]
چون‌كه عاشق توبه كرد اكنون بترس « 1 » * كو چو عيّاران كند بردار دَرْس
يعنى : چون عاشق از هستى خويش فانى و تائب گشت و به هستى معشوق قائم و ثابت گشت ، اكنون تو ترسان و هراسان باش كه بىتحاشى و هراس و « 2 » افشاى راز « 3 » منصوروار در گوش اغيار و اظهار حقيقت بىپرده مجاز خواهد كرد . [ 3850 ]
سلسلهء اين قوم جَعدِ مُشك‌بار * مسئلهء دَورست ليكن دَورِ يار
يعنى : زنجير اين قوم ، جعد مشكبار يار است و مسئلهء اين قوم ، مسئلهء دور است و از « دور » نوبت و گردش پيالهء شراب مراد است كه مسئلهء اين قوم مسئلهء دور است « 4 » و ليكن دور و نوبت پيالهء يار . [ 3851 ]
مسئلهء كيس ار بپرسد كس تو را * گو : نگنجد گنجِ حق در كيسه‌ها
مسئلهء كيس اين است كه شخصى كيسهء زر را حوالهء يكى كرد و قدر آن زر معيّن نكرده بود و در وقت بازگرفتن ، دعوى زيادتى كرد ؛ بر مدّعى عليه زياده لازم نمىآيد . پس اگر جواب اين مسئله كسى به تو بپرسد « 5 » ، بگو كه گنج حق در كيسه‌ها نمىگنجد « 6 » و زياده از آن است كه كسى دعوى كند . [ 3852 ]
گر دمى خُلع و مُبارا مىرود * بَد مَبين ، ذكرِ بخارا مىرود
« مبارا » در اصطلاح فقها عبارت از بيزارى زوجين است و « خلع » عبارت از دادن مال است به مقابلهء آن بيزارى ؛ و مراد از مبارا در اين مقام ، مبارا از دانش و فقاهت است كه
/ B 08 /
دانستن دور و تسلسل و دانستن مسائل زيادات و غير آن در كيش عشق ، موجب
هامش
( 1 ) . س : ترس . ( 2 ) . ش : - و . ( 3 ) . س : را از . ( 4 ) . س : - سلسلهء . . . است . ( 5 ) . س : مىرسد . ( 6 ) . ش : نمىكند .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 186 | على اوجبى / محمد نعيم