[ 3690 ]
از فراق اين خاكها شوره شود * آب زرد و گنده و تيره شود
[ 3691 ]
آبِ جانافزا وَخِم گردد وَبا * آتشى خاكسترى گردد هَبا
غرض از ايراد اين چند ابيات آن است كه فساد عناصر اربعه مثل شوره « 1 » شدن خاك ، و زرد و تيره شدن آب ، و متعفّن « 2 » و گنده شدن هوا به سبب جدا شدن آن هركدام عناصر از مركز خويش پيدا شده است .
[ 3717 ]
دودِ آن نارم « 3 » ، دليلم من بر او * دور ز ان شَه « باطل ما عبّروا »
يعنى : من دود نار آن تجلّىام كه بر مريم جلوه داد و آن تجلّى عبارت از روح القدس است .
عزم كردن عاشق كه رجوع كند به بخارا « 4 » لاابالىوار
[ 3801 ]
غنّ « 5 » لى يا منيتى لحن النّشور « 6 » * ابركى « 7 » يا ناقتى « 8 » تمّ السّرور
سرود بكن تو اى آرزوى من ! آن سرودى كه زنده كند مرده را . بنشين تو اى ناقهء من ! تا سوار شوم من به سوى يار و « 9 » تمام بكن تو اى ناقهء « 10 » من ! خوشحالى را به ديدار آن معشوق .
/ A 08 /
[ 3802 ]
ابلعى يا أرض دمعى قد كفى
يعنى : فروبر اى زمين ! آب خود را كه [ به ] تحقيق كافى و بسند است خون چشم من . « 11 »
اشربى يا نفس ودّ قد صفى
يعنى : بنوش اى نفس من ! خون چشم من كه دوستى [ به ] تحقيق صاف شده است .
هامش
( 1 ) . س : شوريده .
( 2 ) . س : منغض .
( 3 ) . س : نازم .
( 4 ) . س : بخاءا .
( 5 ) . ش : عنّ .
( 6 ) . س : النسؤر .
( 7 ) . ش : ابركى .
( 8 ) . س : نافتنى .
( 9 ) . ش : - و .
( 10 ) . س : نافه .
( 11 ) . س : + مصرع .