[ 3592 ]
اينچنين كس اصلش از افلاك بود * يا مبدّل گشت گر از خاك بود
يعنى : اين قسم سالك كه به قرص خورشيد متّصل و همپيوند است ، اصل او از عالم علوى است ، نه از عالم سفلى است ؛ و اگر بالفرض از عالم سفلى بوده باشد ، پس از لوث كدورت سفلى مبدّل گشته است كه به طبع ملكى پيوسته است .
فرق در ميان دانستن « 1 » چيزى به مثال و تقليد [ و ميان دانستن ماهيّت آن چيز ]
[ 3634 ]
رحمت بىچون چنان دان اى پسر ! * نايد اندر وهم از وى جز اثر « 2 »
[ 3635 ]
ظاهر است آثار و ميوهء رحمتش * ليك كى « 3 » داند جز او ماهيّتش ؟
يعنى : هيچكس ماهيّت صفات كمال حق سبحانه - مانند قدرت و رحمت و علم و اراده و مشيّت و غير آن - نمىتواند دانست
/ A 97 /
مگر به آثار و علامات آن صفات ، مثلا اثر قدرت ايجاد عالم و اثر علم و سمع و بصر اطّلاع از افعال حسنه و قبيحه يافتن ، جزا و سزاى آن افراد عالم را دادن و غير آن . پس ماهيّت صفات حق سبحانه مجهول است مگر به علامت و اثر .
[ 3650 ]
عجز از ادراكِ ماهيّت عمو * حالتِ عامه بوَد در بابِ تو
يعنى : عجز ادراك ماهيّت صفات كمال حق سبحانه حالت عامّه است ، نه حالت خاص كه خاص ماهيّت صفات كمال حق را و سراسر آن صفات را واقفاند . چرا كه ايشان در جوار مشاهدهء ذات عاكفاند .
[ 3652 ]
در وجود از سرّ حقّ « 4 » و ذاتِ او * دور تر از فهم و استبصار كو ؟
[ 3653 ]
چونكه او مخفى نماند از مَحرمان * ذات و « 5 » وصفى چيست كان ماند نهان ؟
هامش
( 1 ) . س ، ش : داشتن .
( 2 ) . در مثنوى چاپى ، اين بيت پيش از عنوان « فرق در ميان دانستن . . . » آمده است .
( 3 ) . ش : كه .
( 4 ) . س ، ش : حق سر .
( 5 ) . ش : - و .