تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
حسبة للّه منكر « 1 » نخاست و لهذا تقادم حدود « 2 » جنايت مسقط حدود است . چرا كه اظهار كردن مدّعى و شهود آن جنايت را براى غرض نفسانى خواهد بود . « 3 » [ 3490 ]
همچنان‌كه وسوسه [ و ] وحى الَسْت * هر دو معقول‌اند ليكن فرق هست
يعنى : وحى و وسوسه - كه عبارت از ورود معانى در دل است - هر واحد امر معقول و يك ذات‌اند « 4 » كه از روى ظاهر در ميان اين هر دو هيچ فرق نيست ؛ و از روى تحقيق در ميان اين هر واحد فرق است بسيار كه ورود وحى به رسالت عقل كلّ است و حصول وسوسه به واسطهء القاى شيطان مضلّ است .

در بيان آنكه هرچه غفلت و غم « 5 » [ و ] كاهلى [ كاهل است ، از تن است ]

[ 3576 ]
چون دُوم بار آدميزاده بزاد * پاىِ خود بر فرقِ علّتها نهاد / B 77 /
[ 3577 ]
علّتِ اولى نباشد دينِ او * علّتِ اخرى « 6 » نباشد كينِ او
نزديك حكما علّت اولى عبارت از عقل اوّل است كه از ذات واجب موجود گشته است و موجد افلاك و عقول تسعه است به وسائط . مراد آن است كه هركه دويم بار بزاد و به مرتبهء « موتوا قبل أن تموتوا » رسيد ، پس آن‌كس پاى عافيت « 7 » خويش بر فرق علّتها نهاد كه هيچ علّتى از علّتهاى ظاهرى و باطنى بر وى دست نتواند رساند « 8 » كه عقيدهء آن‌كس به علّت ثبوت عقول و افلاك به‌طور فلسفه دردمند نباشد . چرا كه نزديك حكما از ذات واحد ، صادر نمىشود مگر واحد . بنابرآن مثبت « 9 » عقول و نفوس از ذات واجب الوجود شدند كه از ذات واجب الوجود كه واحد است عقل اوّل صادر شده است كه آن عقل نيز
هامش
( 1 ) . ش : - منكر . ( 2 ) . ش : - حدود . ( 3 ) . عبارتهاى اخير ، مبهم است . ( 4 ) . در نسخهء « س » ، « به گزاف‌اند » خوانده مىشود ! ( 5 ) . س ، ش : عمر . ( 6 ) . س : جزئى . ( 7 ) . س : عاقبت . ( 8 ) . س : زند . ( 9 ) . س : بهشت .