آن كلك دل را به سوى فيض مىگرداند و گاهى به سوى بسط ، چنانچه در حديث است :
« قلب المؤمن بين إصبع من أصابع الرحمن يحول كيف يشاء . » 151
[ 2781 ]
اين حروفِ حالهات « 1 » از نسخِ اوست * عزم [ و ] « 2 » فسخت هم ز عزم و فسخِ اوست 152
يعنى : اين حروفها و خطوطها كه به منزلهء احوال قلماند ، از نوشتن دو اصابع قهر و لطف پيدا شده است ؛ و عزم و فسخ تو اى قلم ! به سبب عزم و فسخ آن اصبع است كه در آن عزم و فسخ و حركت و سكون قلم تابع انگشت است .
[ 2780 ]
جمله قصد و جنبشت « 3 » زين « 4 » اصبع است * فرق تو در چارراهِ مَجمع است
يعنى : تمام « 5 » قصد و جنبش تو اى قلم ! از اين اصبع واقع « 6 » است كه سر و فرق تو اى قلم ! در ميان چارراه است كه آن چارراه از جمع شدن آن اصبع پيدا شده است .
[ 2784 ]
آنچه در خرگوش و پيل 153 آويختند « 7 » * تا ازل را با ابد آميختند « 8 »
يعنى : آن مثل كه در حقّ انبيا و رسل به خرگوش و پيل بيان گرديد
/ B 47 /
اى منكران ! آن مثل را محض بىجاى و بىمناسب آورديد ؛ گويا كه ازل را با ابد جمع كرديد و كار را دور و دراز پيش برديد .
[ 2786 ]
آن مَثَل آوردن ، آنِ حضرت است * كه به علمِ سرّ و جَهر او آيت است
يعنى : مثل آوردن ، كار حضرت بىچون است كه آن حضرت در بيان و اظهار مثل رهنمون است به كار شمايان . « 9 »
هامش
( 1 ) . ش : حالت .
( 2 ) . س : - و .
( 3 ) . س : جنبتت .
( 4 ) . س ، ش : اين .
( 5 ) . س : + و .
( 6 ) . س : دافع .
( 7 ) . ش : آويختهاند .
( 8 ) . ش : آميختهاند .
( 9 ) . س : نكار شمانيان .