زمان و مكان مختلف است « 1 » و به قدر هبوط و عروج و به مقدار مطالع و بروج متفاوت است كه تابش آفتاب در حمل اتمّ و اكمل است و در سرطان اسهل و انقص است .
حكم كردن داود - عليه السلام - بر صاحب گاو كه جملهء مال خود « 2 » [ را به وى ده ]
[ 2429 ]
گفت چون بختت نبود اى بختكور * ظلمت آمد اندكاندك در ظهور
[ 2430 ]
ريدهاى « 3 » آنگاه صدر و پيشگاه * اى دريغ از چون تو خر خاشاك راه
يعنى : گفت حضرت داود مدّعى گاو را كه اى بختكور ! چون تو را بخت نبود ، ريده « 4 » زمانهء صدر و هنگام « 5 » جزا و پاداش
/ A 37 /
- كه عبارت از عالم مكافات است - خاشاك راه گشت .
زين سخن داود زو شد خشمناك * گفت تا خود را نگردانى هلاك
يعنى : از اين سخن كه هر دم ظلم را مزيد مىكنى ، حضرت داود از آن مدّعى گاو خشمناك شد .
در بيان آنكه نفس آدمى به جاى آن خونى « 6 » است و كشندهء گاو عقل است
[ 2533 ]
اين سياه و اين سپيد از قدر يافت * ز ان شب قدر است كاختروار تافت
يعنى : آن قشر عقل سياهى را و اين عقل كلّ سپيدى « 7 » را از قدر و قضاى حق سبحانه يافته است كه در ازل آن سياه بود اين سپيد ؛ و سبب آن سپيدى و روشنى آن عقل كلّ شب قدر روشن است ؛ و نزول ملائك و روح در آن شب قدر به سبب طلوع و به واسطهء
هامش
( 1 ) . ش : - است .
( 2 ) . ش : + آه .
( 3 ) . ش : ديدهء .
( 4 ) . ش : ديدهء .
( 5 ) . س : + پيشگاه .
( 6 ) . س : خوابى .
( 7 ) . س : سپيد .