تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
ظهور آن عقل كلّ است . چرا كه عقل موجد افلاك است . پس روشنى شب قدر به واسطهء عقل كلّ است . [ 2534 ]
قيمتِ هميان و كيسه از زر است * بىزر آن هميان و كيسه ابتر است
يعنى : روشنى و رونق شب قدر به واسطهء عقل كلّ است ، مانند رونق هميان از زر است كه بىزر آن هميان ابتر است . [ 2537 ]
هين بگو كه اين ناطقه جو مىكَنَد * تا به قرنى بعدِ ما آبى رسد
تعلّق اين ابيات سابق به اعتبار آنكه چون قدر تن از پرتو جان است و قدر جان از پرتو جانان است . پس قدر هر چيز از پرتو چيز ديگر « 1 » و قدر هر اثر به حسب قدر مؤثّر است . پس ناطقه و زبان كه جوى كن آب معانى و سخن است ، براى پرتواندازى بر طالبان راه است تا آب اين چاه بر آن طالبان برسد چنانچه تورات و انجيل و زبور يارىده و معاون قرآن ما گشته‌اند كه شاهد و گواه بر
/ B 37 /
حقّيت « 2 » آن قرآن گشته‌اند . [ 2608 ]
جانِ ناكرده به جانان « 3 » تاختن * گر هزاران است باشد نيمِ تن
يعنى : جان پيدا ناكرده و جان ناشده اگر هزار كس‌اند به منزلهء نيم‌تن‌اند . [ 2619 ]
اندر آن دِه ، مرغِ فربه يافتند « 4 » * ليك ذرّهء گوشت بر وى نه نَژَند
« مرغ فربه » عبارت از مال‌ومنال اين دنيا است و جوش دادن كنايه از سعى و طلب كردن آن مال است و مراد از « استخوان » مال حرام و از « گوشت » مال حلال است كه استخوان طعمهء شيطان و ممنوع انسان است ؛ يعنى مال حرام را سعى و طلب نمودند و جمع كردند و به سوى مال حلال توجّه و رغبت ننمودند و از خوردن آن مال حرام به فساد و ظلم چنان فربه شدند كه عرصهء جهان از فربهى و بسيارى ظلم ايشان تنگ آمد .
هامش
( 1 ) . س : + است . ( 2 ) . س : حقيقت . ( 3 ) . س : جانا . ( 4 ) . س : يافتن .