يعنى : در آن وقت - كه عبارت از وقت حضور و مراقبه است - جان شيخ دقوقى از قيد زمان برست و خلاص شد . چرا كه به مرتبهء فناى فى اللّه و بقاى باللّه رسيد و آن حالت از قيد زمان و مكان خلاص است كه آن حالت حالت « ليس عند ربّك صباح و لا مساء » است .
پس ماضى و مستقبل را در آن وقت گنجايش نيست .
[ 2074 ]
جمله تلوينها ز ساعت خاستهست « 1 » * رست از ساعت كه از ساعت برست
يعنى : جميع تغيّر و تبدّل از ممرّ ساعت خاسته است كه ابن
/ B 07 /
الوقت و ابو الوقت موقوف بر ساعت و وقت است ؛ چون از قيد ساعت و وقت فارغ گرديد كه به مرتبهء فناى فى اللّه و بقاى باللّه رسيد ، از قيد تحوّل به حال « 2 » و از بند تلوّن به لون پاك گرديد .
[ 2075 ]
چون ز ساعتْ ساعتى بيرون شوى * چون نمانى ، محرمِ بىچون شوى
يعنى : اگر يك ساعت از قيد ساعت و وقت بيرون شوى كه به مرتبهء فناى فى اللّه رسى ، پس چون و چگونه « 3 » نمانى كه ذات بىكيف و بىچون گردى .
[ 2076 ]
ساعت از بىساعتى آگاه نيست * ز ان كش آنسو جز تحيّر راه نيست
مراد از « ساعت » صاحب ساعت است و مراد از « بىساعت » صاحب بىساعتى است .
يعنى : آنكه با زمان و با ساعت است ، پس آنكس از شناخت آن ذات كه بىساعت است محروم و محجوب است . چرا كه صاحب ساعت را با بىساعت سواى حيرانى راه نيست كه آن از زمان و مكان پاك و صاف است و اين در اين كدورت غرق از پا « 4 » تا به ناف است . پس كدر را با صاف چه مناسبت و صاف را با كدر چه مشابهت ؟ !
( مصرع : )
چه نسبت خاك را با ربّ ارباب
هامش
( 1 ) . ش : خاست است .
( 2 ) . س : تحول مجال .
( 3 ) . ش : چگون .
( 4 ) . س : زانو .