تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
معرفت حقايق و معانى و چشمهء صور حسنهء آن جهانى منكدر و در حجاب‌اند و در پردهء جهل و اندرون باب‌اند . [ 1831 ]
چون‌كه تقوا بست دو دستِ هوا * حق گشايد هر دودست عقل را
[ 1832 ]
پس حواسِ تيره محكومِ تو شد * چون خِرَد سالار و مخدومى تو شد
يعنى : چون زهد و تقوا دست و پاى هوا و هوس ببست كه بدان زهد
/ B 96 /
و تقوا از قيد نفس و هوا برست . پس آن زمان حق تعالى دست و پاى عقل بگشايد و حواسّ ظاهرى كه تيره و كدرند رعيت و محكوم تو نمايد .

مخفى بودن آن درختان از چشم خلق 146

[ 2042 ]
من همىگويم چو ايشان اى عجب ! * اين‌چنين مُهرى چرا زد صُنعِ رب
مقولهء دقوقى است . يعنى : چنانچه اين جماعت در ثبوت اين باغ در تعجّب‌اند كه در چنين بيابان كه غير از ريگ خشك چيزى ديگر موجود و محسوس نيست ، چگونه در چشم اين مردم « 1 » صورت باغ نمودار است و ما مردم اين باغ را نمىبينيم ! من نيز در تعجّبم كه اين‌چنين باغى كه شاخه‌ها « 2 » و ميوه‌هاى اين باغ آسمان و زمين را گرفته است و « 3 » بس ظاهر و آشكار است ، چگونه انكار ثبوت اين باغ مىكنند و چگونه حق تعالى مهر نابينايى در چشم ايشان زده است ! [ 2043 ]
زين تنازعها محمّد در عجب * در تعجّب نيز مانده بو لهب
يعنى : از اين قسم تنازع و انكار بو لهب رسالت محمّد را با ظهور معجزات ، محمّد رسول اللّه در تعجّب مانده بود كه باوجود اثبات و اظهار چندين دلايل و معجزات مانند
هامش
( 1 ) . ش : مرد . ( 2 ) . ش : شاخهاى . ( 3 ) . س : - و .