يعنى : جميع مخلوقات ، آن طفلان را در عالم خواب مىبينند و من آن طفلان را در بيدارى مىبينم كه ذات خويش از اين جهان محسوس پنهان مىكنم به اين طريق كه برگ حواسّ ظاهرى را از درخت وجود خويش دور مىكنم تا ميوه و ثمرهء حواسّ باطنى در ذات من پيدا شود كه بستن حواسّ ظاهرى به سبب گشودن حواسّ باطنى است .
( بيت : )
لب ببند و چشمبند و گوشبند * گر نبينى سرّ حق بر من بخند
و بدان حواسّ باطنى - كه پادشاه و امير
/ A 96 /
آن حواسّ باطنى عقل است - عالم مخفى و محجوب در عقل من آشكارا و عيان مىگردد .
[ 1824 ]
حس اسير عقل باشد اى فلان ! * عقل اسير روح باشد هم بدان
[ 1825 ]
دست بستهء عقل را جان باز كرد * كارهاى بسته را هم ساز كرد
يعنى : چون حواسّ باطنى و ظاهرى اسير و تابع عقلاند ، و عقل اسير و تابع روح و جان است كه وجود روح و جان از نفخ رحمان است
وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي ؛ *
و عقل از پرتوى آن روح و جان روشن و بيناست اگرچه آن عقل عقل بو على سيناست . پس روح و جان دست بستهء عقل را تواند گشاد و قدرت تدبير و تصرّف آن عقل را تواند داد ؛ و آن روح بهطور حكماى طبيعى عقل كلّ است و بهطور حكماى الهى جبرئيل است .
[ 1826 ]
حسها [ و ] انديشه بر آبِ صفا * همچو خَس بگْرفته روىِ آب را
يعنى : وجود حواسّ ظاهرى و افكار دنياوى و تدبير و تردّد معاش « 1 » بر آب صاف معرفت و دانش ما مانند خس و خاشاك « 2 » است كه روى آب صاف را گرفته است و صفوت و جريان آن آب صاف بسته است ؛ و آن آب صاف عبارت از دريافت حقايق و معانى و مشاهدهء صور آن جهانى است . پس تا كه حواسّ ظاهرى تروتازهاند ، آب
هامش
( 1 ) . س : + و .
( 2 ) . س : خاشات .