تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
[ 1735 ]
روز در خوابى « 1 » مگو كاين خواب نيست * سايه فرع است ، اصل جز مهتاب نيست
يعنى : تو كه در روز از روى ظاهر اگرچه بيدارى امّا فى الحقيقة در خوابى . چرا كه از ضوء مهتاب حقيقى در حجابى . پس منكر مشو كه من در خواب نىام و مگو كه من ناظر مهتاب‌ام . چرا كه ماهتاب اصل است و غير آن ماهتاب سايهء اوست و سايه « 2 » و « 3 » فرع غير ماهتاب است و از ماهتاب در حجاب است . پس هركه در دنياست اگرچه از روى ظاهر بيدار است ، امّا فى الحقيقة در حجاب آن انوار است . پس خفته را بايد كه خود را در خواب دويم ببيند . خواب اوّل غفلت
/ A 86 /
و عدم انتباه از عواقب و آخرت است و آن غفلت در بيدارى است ؛ و خواب دويم در وقت غفلت حواسّ ظاهرى كه عبارت از رقود و نعاس است كه آن نعاس لازمهء ساير ناس است . [ 1736 ]
خواب بيداريت آن دان اى عضُد * كه « 4 » ببيند خفته كاو در خواب شد
يعنى : آن خوابى كه در آن خواب خفته ذات خويش را در خواب داند ، آن خواب را بيدارى توان گفت ، نه خواب . پس كسى كه خود را در اين دنيا در خواب بداند ، پس آن‌كس در بيدارى است و از حقيقت دنيا و آخرت آن‌كس را تمام آگاهى و هوشيارى است . [ 1737 ]
اين گمان بُرده كه اين دَم خفته‌ام * بىخبر زان كوست در خواب دويم
يعنى : آن خفته كه گمان برده است كه اين دم و الحال خفته‌ام و اين خواب من خواب اوّل است ، پس آن خفته غافل و بىخبر از حال خويش است . چرا كه آن خفته در خواب دويم است كه خواب اوّل غفلت از مبدأ و معاد و بىخبرى از راه ارشاد و سداد است ؛ و خواب دويم عبارت از خواب حسّى و ظاهرى است . پس كسى كه غافل از ياد حقّ است ، آن‌كس هميشه در خواب است : « الناس نيام إذا ماتوا انتبهوا . » 143
هامش
( 1 ) . س : خوبى . ( 2 ) . س : سايع . ( 3 ) . س : - و . ( 4 ) . س : گر .