تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
فراق تو از من . پس تو عاشق چيزى ديگرى ، نه عاشق من . پس تو بر حال عاشقى كه آن حال غير دائم است .

دويدن گاو در خانهء آن دعاكننده

[ 1490 ]
اى تقاضاگر درون همچون جنين * چون تقاضا مىكنى اتمامِ اين
[ 1491 ]
سهل گردان ، ره نما ، توفيق دِه * يا تقاضا را بِهِل بر ما مَنِه
يعنى : اى پيداكنندهء تقاضا را درون مردم مانند پيدا كردن تو جنين را اندرون مردم كه تو تقاضا را در باطن مردم مانند جنين در شكم مادر پيدا مىكنى . پس چون پيدا مىكنى آن طلب را ، پس راه اتمام و انصرام آن طلب و تقاضا ما مردم را بنماى و توفيق اتمام كردن آن طلب بده يا آن تقاضا را در دل ما پيدا كن و ما را از آن طلب و تقاضا خلاص كن و بهل .
عذر گفتن نظم‌كننده و يارى خواستن
/ B 66 /
از بارى تعالى [ 1506 ]
قهر را از لطف داند هركسى * خواه دانا ، خواه نادان ، يا « 1 » خَسى
يعنى : در ميان قهر و لطف هركس فرق مىكند و مىداند كه قهر ديگر است و لطف ديگر ، و ليكن امتياز نمودن ميان قهر و لطف كه كدام قهر است و كدام لطف ، مشكل و متعذّر است ؛ و اگر همه كس در ميان هر دو فرق كردى ، بايستى كه هيچ‌كس عاصى و مرتكب فعل قبيح نگشتى . چرا كه موجب ارتكاب فعل قبيح عدم امتياز است از فعل حسن كه آن قبيح را حسن انگاشته ، مرتكب آن قبيح گشته است . [ 1507 ]
ليك لطفى قهر در پنهان شده * يا كه قهرى در درون لطف آمده
[ 1508 ]
كم كسى داند مگر ربّانيى * كش بوَد در دل محكّ جانيى
هامش
( 1 ) . س : هر .