تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
[ 1390 ]
وصفِ مطلوبى چو ضدّ طالبيست * وحى برقِ نورِ سوزندهء نبيست
يعنى : وصف معشوق ضدّ وصف عاشق است . پس وصف معشوق تجلّى نمود ، وصف عاشق را آن تجلّى معشوق از آن عاشق ربود ؛ و وصف عاشق مانند پوست است و وصف معشوق مانند مغز است ؛ سوزنده و كم‌كنندهء اوصاف بشريّت نبىّ است . [ 1392 ]
رُبعِ قرآن هركه را محفوظ بود * از صحابه « جلّ فينا » مىشنود 139
[ 1393 ]
جمعِ صورت با چنين معنىِ ژرف * نيست ممكن جز به سلطانِ شگرف
يعنى : موجب عدم حفظ قرآن در وقت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - آن بود كه چون جمع صورت و معنى در وقت واحد متعذّر است ؛ پس توجّه به سوى يكى ، موجب غفلت از ديگرى است ؛ و چون غوّاصان بحار معنى قرآن در معنى
/ A 66 /
مشغول مىگشتند و از حروف و اصوات و از رعايت حركات و سكنات آن قرآن عاجز بودند ، نه آنكه بلا عذر در حفظ قرآن تساهل مىنمودند .

داستان مشغول شدن عاشق به عشق‌نامه خواندن 140

[ 1410 ]
گفتش اينجا حاضرى امّا وليك * من نمىيابم نصيبِ خويش نيك
[ 1411 ]
آنچه مىديدم ز تو پارينه سال * نيست اين دَم گرچه مىبينم وصال
يعنى : اى معشوق ! اگرچه تو حاضرى ، امّا لذّت فراق تو موجود نيست . پس گريهء من براى آن لذّت فراق است كه از آن لذّت محجوبم . [ 1414 ]
گفت : پس من نيستم معشوقِ تو * من به « 1 » بُلغار و مُرادت در قُتُو « 2 »
[ 1415 ]
عاشقى تو بر من و بر حالتى * حالت اندر دست نبْوَد اى فَتى !
يعنى : پس من كلّى معشوق تو نيستم . پس معشوق و مطلوب تو هم منم و هم لذّت
هامش
( 1 ) . س : - به . ( 2 ) . ش : فتو .