[ 1285 ]
بستهء شير زمينى چون حبوب * جو فطامِ خويش از قوت القلوب
يعنى : تو دربند نفس و تن - كه آن نفس و تن خورندهء شير زمين است - هستى . پس فطام و طعام « 1 » خويش از قوت القلوب بجو كه آن قوت القلوب عبارت از نور رحمان است كه آن نور رحمان غذاى روح و قلوب است كه آن قوت القلوب نور مستور است و شير زمين قوت نفس مغرور است .
[ 1291 ]
هوش را بگذار و آنگه هوش دار * گوش را بربند و آنگه گوش دار
يعنى : هوش ظاهرى - كه مربوط به حواسّ ظاهرى است - بگذار و هوش باطنى « 2 » را به دست آر .
[ 1292 ]
نى نگويم زانكه تو خامى هنوز * در بهارى تو نديدستى تَموز
مراد از « بهارى » « 3 » تعلّقات دنياوى است .
يعنى : تو در تعلّقات دنياوى گرفتارى و خزان و بىبرگى فقر را
/ B 56 /
نديدى .
[ 1302 ]
تو يكى تو نيستى اى خوشرفيق ! * بلك گردونى و درياىِ « 4 » عميق
راه رفتن به سوى آن جهان به قطع حظوظ دنياوى و قمع لذّات نفسانى ارشاد فرمودهاند كه تا مرتبهء « موتوا قبل أن تموتوا » را براى خويش پيدا نكنى كه از تعلّقات دنياوى سست نگردى ، راه رفتن به سوى آن جهان نيابى ؛ و تا از شاخ نفس و هوا جدا نگردى ، به انبار دهقان حقيقى پيوست نشوى .
و چيزى ديگر كه عبارت « 5 » از مرجع و معاد است بيان ماهيّت و كيفيت آنچه حوالهء روح القدس نمودند ، باز از روش اوّل اضراب « 6 » نموده ، دويى را در ابيات لاحق دور كردند . « 7 »
هامش
( 1 ) . س : تعام .
( 2 ) . س : باطن .
( 3 ) . ش : بهار .
( 4 ) . ش : دريائى .
( 5 ) . س : + كه .
( 6 ) . س : احزاب .
( 7 ) . عبارتهاى پايانى اين بند مبهمند .