تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
يا مراد آن است كه زشتيها « 1 » و آزارهاى خلق در حقّ تو بهر تأديب و تربيت تو است تا از اوضاع شنيع و از افعال قبيح « 2 » خويش بازمانى و مركب خود در راه راستى و درستى برانى . مقصود از اين چند ابيات آن است كه از جزء به سوى كلّ و از ضدّ به سوى ضدّ مىتوان رسيد ؛ و هيچ‌گاه بىطلب و بىتك و پوى نباشى . چه از دوست و چه از دشمن طلب مراد خويش بكن . مارگير هم از مار كه دشمن اوست تقاضاى مطلب خود كرد و بدان دشمن كار و مطلب خويش برآورد . پس تو هم به‌هرحال از دوست و دشمن مطلب خويش بجو كه ضدّ را ضدّ مىتوان حاصل كرد . [ 1113 ]
آن نصيبِ جانِ بىخويشان بوَد * چونكه با خويش‌اند پيدا كى شود
يعنى : آن ظهور حقيقت معجزه نصيب و قسمت آن جان است كه بىخويش و فانى است كه تا از وجود و هستى خويش فانى نشود ، حقيقت معجزه بر وى ظاهر نشود . [ 1114 ]
خفتهء بيدار بايد پيشِ ما * تا به بيدارى « 3 » ببيند خوابها
يعنى : خفته و غافل از احوال دنيا بايد و بيدار « 4 » و هوشيار از احوال عقبى بايد تا در اين دنيا كه به منزلهء خواب است ، مانند بيدار آن حقايق آخرت را معاينه كند . [ 1115 ]
دشمنِ اين خوابِ خوش شد فكرِ خَلق * تا نخُسبد فكرتش بسته‌ست حَلق
يعنى : تا كه فكر تو از وسواس و خطرات دنيا نخفته است ، حلق آن فكر از دريافت نعمت اخروى بسته شده است . [ 1117 ]
هركه كامل‌تر بوَد / A 26 / او در هنر * او به معنى پس به صورت پيشتر
يعنى : هركس كه در علم « 5 » و دانش كامل‌تر است ، اگرچه آن‌كس از روى ظاهر و صورت سابق و پيشتر است كه از مبدأ و معاد « 6 » و « 7 » از راه رشاد و « 8 » سداد عالم و باخبر است و ليكن
هامش
( 1 ) . ش : زشتيهاى . ( 2 ) . س : قبح . ( 3 ) . س : بيندارى . ( 4 ) . س : بيداز . ( 5 ) . س : عالم . ( 6 ) . س : مواد . ( 7 ) . س : - و . ( 8 ) . س : دو .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 148 | على اوجبى / محمد نعيم