تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
يعنى : قرب حق با مخلوقات به انواع است : يكى قربى است براى تخريب آن مخلوق . و قربى است براى تربيت آن مخلوق . و قربى است « 1 » مانند قرب آفتاب به انگور و رز كه آن قرب براى تربيت است . و قربى است با شاخ خشك بيد و آن قرب براى تخريب « 2 » آن بيد است . چرا كه بيد خشك از تربيت آفتاب نااميد است . پس تو اى مدّعى ! مانند خشك بيدى كه از تربيت آفتاب نااميدى .

قصّهء هاروت و ماروت 135

[ 820 ]
باز اين مستىّ شهوت در جهان * پيشِ مستىّ ملك‌دان مُستهان
[ 821 ]
مستىِ آن مستىِ اين بشكند * او به شهوت التفاتى كى كند
يعنى : شهوتى كه در اين جهان است ، پيش مستى شراب محبّت حق به‌غايت خوار و مستهان است كه آن مستى عارضى و اين اصلى است .

حكايت مارگيرى « 3 » كه اژدهاى « 4 » فسرده « 5 » را مرده « 6 » پنداشت 136

[ 989 ]
زشتهاى خَلق بهر خوبى است * برگِ بىبرگى نشانِ طوبى است
يعنى : زشتى و بدخويى خلق عين خوبى و خيريت تو است كه تو از دوستى
/ B 16 /
و محبّت خلق بازمانده ، رجوع به خالق خواهى كرد ، چنانچه « 7 » آن شخص كه هميشه ظالمان و بدخويان را دعاى خير مىكرد كه از دولت اينان از اين عالم بازمانده ، رجوع به جانب حق كرده‌ام ديده باشى .
هامش
( 1 ) . س : - براى تربيت . . . است . ( 2 ) . س : تجزيت . ( 3 ) . س : بازكبرى . ( 4 ) . س : + را . ( 5 ) . ش : افسرده . ( 6 ) . س : - مرده . ( 7 ) . ش : + قصه .