يعنى : قرب حق با مخلوقات به انواع است :
يكى قربى است براى تخريب آن مخلوق .
و قربى است براى تربيت آن مخلوق .
و قربى است « 1 » مانند قرب آفتاب به انگور و رز كه آن قرب براى تربيت است .
و قربى است با شاخ خشك بيد و آن قرب براى تخريب « 2 » آن بيد است . چرا كه بيد خشك از تربيت آفتاب نااميد است .
پس تو اى مدّعى ! مانند خشك بيدى كه از تربيت آفتاب نااميدى .
قصّهء هاروت و ماروت 135
[ 820 ]
باز اين مستىّ شهوت در جهان * پيشِ مستىّ ملكدان مُستهان
[ 821 ]
مستىِ آن مستىِ اين بشكند * او به شهوت التفاتى كى كند
يعنى : شهوتى كه در اين جهان است ، پيش مستى شراب محبّت حق بهغايت خوار و مستهان است كه آن مستى عارضى و اين اصلى است .
حكايت مارگيرى « 3 » كه اژدهاى « 4 » فسرده « 5 » را مرده « 6 » پنداشت 136
[ 989 ]
زشتهاى خَلق بهر خوبى است * برگِ بىبرگى نشانِ طوبى است
يعنى : زشتى و بدخويى خلق عين خوبى و خيريت تو است كه تو از دوستى
/ B 16 /
و محبّت خلق بازمانده ، رجوع به خالق خواهى كرد ، چنانچه « 7 » آن شخص كه هميشه ظالمان و بدخويان را دعاى خير مىكرد كه از دولت اينان از اين عالم بازمانده ، رجوع به جانب حق كردهام ديده باشى .
هامش
( 1 ) . س : - براى تربيت . . . است .
( 2 ) . س : تجزيت .
( 3 ) . س : بازكبرى .
( 4 ) . س : + را .
( 5 ) . ش : افسرده .
( 6 ) . س : - مرده .
( 7 ) . ش : + قصه .