تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
[ 715 ]
گر بدان‌سو راه يا بى بعد از آن * گه بدان‌سو گه بدين‌سو سرفشان
يعنى : اگر تو را به جانب حق راه حاصل شده است ، گه بدان جانب و اصل گشته ، پس سر مستى و سكر به سوى هر دو جانب مايل گردان ؛ گه هم آستين وحدت و هم دامن كثرت برافشان كه صاحب كمال هستى و « 1 » از مضرّت و هجوم خلق رستى و تو اى مدّعى ! جمله اين‌سو « 2 » هستى كه از قيد نفس و تن‌پرستى نرستى و هنوز خويش را به جهل و نادانى و اصل قرار داده‌اى و حال آنكه در چاه ضلالت مانده‌اى . [ 716 ]
جمله اين سويى ، از آن‌سو گپ مزن * چون ندارى مرگ هرزه جان مَكَن
يعنى : تو اى مدّعى ! سراپا بدين‌سو هستى . پس بيهوده گپ آن‌سو مزن و لاف واصلى خويشتن متن كه هنوز مرده و فانى نگشته و به تكلّف خود را مرده و فانى مساز و براى جان كندن خود را به تكلّف دست و پاى مينداز كه اين تكلّف بارد است كه از روى صدق و صفا غير وارد است . [ 717 ]
آن خَضِرْ جان كز اجَل نهْراسد « 3 » او / A 16 / * شايد ار مخلوق را نشناسد او
يعنى : چون حضرت خضر - عليه السلام - كه از مرگ جزئى خلاص يافته ، جان خود را در آن عالم برده بود . اگر اين‌چنين كس از مخلوق « 4 » هراسد و كسى را نشناسد ، لايق و سزاوار است كه اين‌چنين كس را صحبت خلق سراسر آزار است و مقراض
هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ
او را در كار است ؛ و تو اى مدّعى ! نه اين‌چنين هستى كه هميشه گرفتار اين و آن هستى و از قيد اين و آن هنوز نرستى . « 5 » [ 705 ]
قُرب بر انواع باشد اى پدر ! * مىزند خورشيد بر كُهسار و زر « 6 »
هامش
( 1 ) . ش : - و . ( 2 ) . س : - سو . ( 3 ) . س : بهراسد . ( 4 ) . ش : مخلوقات . ( 5 ) . ش : - و از قيد اين و آن هنوز نرستى . ( 6 ) . ش : كهسار در .