خنك و نيكو آنكس است كه پاى يقين او از اين تردّد آزاد است و افسانهء شهرى و فسون او به گوش يقين او همچو باد است كه به دولت فقر و مسكنت خرسند و شاد است . پس طالب را بايد كه ما سواى حق از دل خويش محو و منسىّ كند تا جمعيّت فقر او را حاصل گردد .
[ 490 ]
اين تردّد عَقْبهء راهِ حق است * اى خُنُك آنكس كه پايش مطلق است
[ 491 ]
بىتردّد مىرود در راهِ راست * ره نمىدانى ، بگو گامش كجاست
يعنى : خنك آنكس است كه پاى او از اين تردّد آزاد است كه به دولت فقر خرسند « 1 » و شاد است كه اگر متاع تمام عالم در پيش او عرض كنند ، به جويى « 2 » نخرد و آن صاحب يقين ذات انبيا و اوليااند كه اگر كوه احد را تمام زر گردانند ، همّت ايشان آن كوه زر را به جويى « 3 » نستاند و تو اگر راه
/ A 06 /
ايشان را نمىدانى ، پس بايد كه بر نشان پاى ايشان قدم سلوك رانى كه در متابعت اوامر و نواهى ايشان كوشش نمايى .
[ 615 ]
آن فلان روزت خريدم آن متاع * كلّ سرّ جاوز الاثنين « 4 » شاع 134
يعنى : مروّت و احسان ما همه كس مىدانند و در ميان مردم شايع است كه سرّى كه از دو لب بيرون شود ، آن سرّ شايع مىگردد و به مرتبهء اشتهار مىرسد خصوصا اين واقعه را همه كس مىدانند . « 5 »
[ 616 ]
سرّ مِهرِ ما شنيدستند خلق * شرم دارد رو چو نعمت خورد حلق
يعنى : روى كه غير خلق « 6 » است ، ممنون احسان است كه به خلق « 7 » رسيده است به واسطهء قرب جوار و تو به نعمت خويش اعتراف نمىكنى كه احسان من قبول نمىكنى .
هامش
( 1 ) . ش : خورسند .
( 2 ) . ش : بجوى .
( 3 ) . ش : بجوى .
( 4 ) . س : الاتين .
( 5 ) . س : + و در ميان مردم شايع است .
( 6 ) . ش : حلق .
( 7 ) . ش : به حلق .