تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
يعنى : اگر عصاى حزم و استدلال را ندارى كه استعداد تفكّر و تعمّق ندارى تا از آن تفكّر در ميان حسن و قبح اشيا فرق كنى و حيلهء نفس و فريب شيطان « 1 » بدانى و بدان قوّت قدم سلوك رانى ، پس پير راه و واقف آن بارگاه را پيشواى و رهنماى خود كن و به امداد نور آن رهنما « 2 » راه سلوك را « 3 » مسلوك دار و آن عصاكش را لازم و واجب « 4 » شمار .

قصّهء اهل ضروان و حيله كردن ايشان 130

[ 478 ]
با گِل‌انداينده « 5 » اسگاليد گِل * دست‌كارى مىكند پنهان ز دل
« گل‌انداينده » گل‌كار . يعنى : گل با گل‌كار و گل‌ساز چگونه اسگالد و فريب دهد و دست از دل پنهان داشته چگونه كار تواند كرد كه دل حاكم و كارفرماى و پادشاه جوارح و اعضا است . پس رعيّت بىاطّلاع پادشاه كار نمىتواند كرد و برابرى و همسرى نمىتواند نمود . [ 561 ]
معدنِ دُنبه نباشد دامِ گرگ 131 * كى شناسد معدن آن گرگِ سترگ / A 95 /
يعنى : اگر خانهء دنبه دام مقصود گرگ نباشد ، پس كى آن گرگ خانه را شناسد ؟ پس چون گرگ به مقصد اصلى خويش مىرود ، تو هم به مقصد اصلى خويش برو و بر زراندود عاريتى عاشق مشو كه حسن « 6 » ظاهرى زراندود و عاريتى است .

رسيدن خواجه با قوم خود [ به ديه ]

[ 599 ]
روستايى بين كه از بدنيّتى * مىكند بعد اللّتيّا و الّتى 132
« اللّتيّا و الّتى » كنايه از اين و « 7 » آن است .
هامش
( 1 ) . ش : + بدان فكر . ( 2 ) . س : رهنماى . ( 3 ) . س : - را . ( 4 ) . ش : واجب و لازم . ( 5 ) . س : گلنداند آينده . ( 6 ) . ش : حس . ( 7 ) . ش : + از .