تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
[ 12 ]
اين مزاجت را جهان منبسط * وصفِ وحدت را كنون شد مُلتقِط
يعنى : اين مزاج تو كه در اين عالم كثرت و انبساط است ، ملتقط وحدت است كه از تفرقهء پراكندگى رسته است . حاصل آنكه مزاج تو در عين كثرت صفت وحدت را اخذ كرده است .

در بيان آنكه [ اللّه ] گفتن نيازمند ، عين لبّيك گفتن حق است

[ 207 ]
نالهء سگ در رهش بىجذبه نيست * زانكه هر راغب اسيرِ رهزنيست
يعنى : نالهء سگ هم در راه حق سبحانه « 1 » بىجذبه و بىكشش نيست . چرا كه هر طالب و راغب
/ B 75 /
گرفتار مانعى است . پس نالهء سگ كه براى دفع مانعى است ، دالّ بر جذب جاذب است . [ 208 ]
چون سگِ « 2 » كهفى كه از مُردار رَست * بر سر خوانِ شهنشاهان نشست
يعنى : نالهء سگ كه با جذب و درد دل بود ، همچو نالهء سگ اصحاب كهف كه ياد مبدأ و معاد كرده ، از مردار اين دنيا برست و از جملهء دردمندان گشته ، بر سر خوان پادشاهان اخروى نشست .
هامش
( 1 ) . ش : + و تعالى . ( 2 ) . ش : سگى .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 139 | على اوجبى / محمد نعيم