تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
[ 213 ]
زين كمين بىصبر [ و ] حزم كس نجَست * حزم را خود صبر آمد پا و دست
« حزم » عبارت از عاقبت‌انديشى است در كارهاى اخروى . مثلا دانستن اينكه ارتكاب « 1 » مناهى از جملهء تعدّى حدود الهى است و آن تعدّى حدود الهى منتج پشيمانى و روسياهى است . حزم « 2 » عاقبت‌انديشى است و صبر عبارت است از بازماندن از آن مناهى ؛ و اين صبر به منزلهء دست و پاى حزم و عاقبت‌انديشى است . چرا كه تا بازماندن از آن مناهى حاصل نشود ، حزم و عاقبت‌انديشى فايده نكند . چرا كه دانستن ديگر است و كار و عمل كردن ديگر است . [ 216 ]
هر طرف غولى همىخواند تو را * كه برادر راه خواهى هين بيا 126
[ 217 ]
ره نمايم ، همرهت باشم رفيق * من قَلاوزم « 3 » در اين راهِ دقيق
« غول » عبارت از نفس و شيطان است كه سالك را راه ضلالت و تن‌پرورى مىنمايد و حطام دنياوى را در چشم آن سالك حسام و عظام نموده ، فريب مىدهد كه آن نفس و شيطان سالك را از فقر مىترساند « 4 » و به سوى
/ A 85 /
تحصيل معاش مىراند يا مراد از « 5 » غول شيخان جاهل و مزوّرند كه به دروغ طالب راه را فريب مىدهد و آن طالب را از كار بازداشته ، در بيكارى مىبرند ، براى رواج خويش اين عشوه را پيش مىكنند .

حكايت آن مرد روستايى 127

[ 264 ]
دوستى تخمِ دمِ آخر بوَد * ترسم از وحشت كه آن فاسد شود « 6 »
يعنى : مودّت و محبّت ميان دو كس ، كاشتن تخم نهال آخرت است كه مثمر ثواب و منتج فتح باب جنّت است ، چنانچه حديث 128 صحيح در باب متحابّين فى اللّه وارد است
هامش
( 1 ) . س : ازتكاب . ( 2 ) . س ، ش : + و . ( 3 ) . س : قلاروزم . ( 4 ) . س : مىرهاند . ( 5 ) . س : + شيطان . ( 6 ) . س : فاصد بود .