عجب « 1 » غير مكرّر هميشه در چشم مشهود « 2 » بودى كه هروقت ما را نمودار بودى ، چنانچه شقّ قمر و يد بيضا بايستى كه هميشه چنان نمودى . پس عدم استقرار معجزه دائما دليل است بر عدم ثبوت آن معجزه .
[ 3560 ]
قاصداً خود را به انديشه دهم * چون بخواهم كز ميانشان برجهم
يعنى : قاصدا خود را در فكر و انديشه مشغول مىگردانم ، چون مىخواهم كه از عالم تجرّد خود را فروز آرم و از ميان ساكنان تجرّد برجهم ، چنانچه كمال خجند نيز در اين معنى اشارت مىكند :
( بيت ) « 3 »
اين تكلّفهاىِ من در شعرِ من * « كلّمينى يا حميرا » ىِ من است
[ 3563 ]
چون ملالم گيرد از سُفلى صفات * برپرم همچون طيور صافّات 124
يعنى : چون از سفلى صفات - كه عبارت از عالم محسوسات است - ملول مىگردم ، پس مانند طيور صفها كشيده ، به سوى عالم ذات - كه عبارت از عالم تجرّد و اطلاق است - پرواز مىكنم و در عالم بىفكرى خود را ساكن مىگردانم .
[ 3564 ]
پرّ من رُسته است هم از ذات خويش * برنچسبانم دو پَر من از سِريش
مراد آن است كه مرتبهء پرواز من به سوى عالم بالا از استعداد ذاتى من است ، نه نسبى و اضافى ، چنانچه منقول است كه در ايّام صغر سنّ از جماعت طفلان « 4 » برجسته ، پرواز « 5 » به سوى آسمان نموده ، از نظر خلايق غايب شدند . پس اين قسم خرق عادت از استعداد ذاتى است . « 6 »
هامش
( 1 ) . س ، ش : + و .
( 2 ) . س : مشهور .
( 3 ) . س : - بيت .
( 4 ) . س : + بر طفلان .
( 5 ) . س : پراواز .
( 6 ) . ش : بود .