بيان آن دعوى كه عين آن دعوى [ گواه صدق خويش ] « 1 » است « 2 »
[ 3573 ]
گر تو هستى آشناىِ جانِ من * هست « 3 » دعوى گفت و معنى لانِ من
« لان » به معنى جنبيدن است . پس معنى بيت چنين خواهد بود كه اگر تو آشناى جان من
/ A 65 /
هستى ، پس دانستى كه گفت من كه اين است كه من پرعاريتى مانند جعفر طيّار « 4 » ندارم ، دعوى است و جنبش و پرواز من معنى آن دعوى است و دليل آن دعوى است ، چنانچه آواز و صداى خويش دليل است بر خويشى و معرفت .
قصّهء برخاستن منازعت از ميان « 5 » انصار به بركت « 6 » رسول عليه السلام « 7 »
[ 3731 ]
هم سليمان است اكنون ليك ما « 8 » * از نشاط و دوربينى در عِمى
مراد از « نشاط » زيركى و خوشفهمى « 9 » و از « دوربينى » تعميق و تدقيق و موشكافى در سخن است .
يعنى : سليمان در هر زمانى و عصرى موجود است و ليكن تدقيق نظر و تعميق آن نظر ما را از ديدن سليمان دور مىدارد كه آثار ظاهرى كه در آن سليمان موجود بود ، در اين سليمان ناديده ، منكر اين سليمان مىگرديم . پس دوربينى ما [ را ] از انقياد نمودن سليمان دور داشته است و اگرنه در اين وقت هم سليمان موجود است و ليكن در چشم تو نانموده « 10 » است .
[ 3733 ]
مولَعيم اندر سخنهاىِ دقيق * از گرهها باز كردن با عشيق
[ 3734 ]
تا گره بنديم و بگْشاييم ما * در شِكال و در جواب آييم ما
هامش
( 1 ) . س : - گواه صدق خويش .
( 2 ) . ش : - بيان . . . است .
( 3 ) . ش : + و .
( 4 ) . س : طرّار .
( 5 ) . س : - ميان .
( 6 ) . ش : + حضرت .
( 7 ) . ش : + صلعم .
( 8 ) . س : ماه .
( 9 ) . ش : + است .
( 10 ) . س : نانمود .