تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
[ 3255 ]
جنبشى « 1 » بينى ، بدانى زنده است * اين ندانى كه ز عقل آكنده است
[ 3256 ]
تا كه جنبشهاى موزون سر كند * جنبشِ مس را به « 2 » دانش زر كند
[ 3257 ]
ز ان مناسب آمدن افعالِ دست * فهم آيد مر تو را كه روح هست
[ 3258 ]
روحِ وحى از عقل پنهان‌تر بوَد * زانكه او غيب است او ز ان سر بوَد
[ 3259 ]
عقلِ احمد از كسى پنهان نشد * روحِ وحىاش مُدرَكِ هر جان نشد
روح دو قسم است : روح حيوانى و روح انسانى . روح حيوانى مدرك و محسوس حسّ ظاهرى است كه به آثار ظاهرى مانند حركت و سكون به حواسّ ظاهرى وجود او را توان دريافت و « 3 » زنده و جاندار توان شناخت ، به‌خلاف روح انسانى كه عبارت از روح قدس است ؛ ادراك آن روح انسانى از طور عقل بيرون است و لهذا آن روح را بعضى به جنون نسبت مىكردند و بعضى تهمت دروغ و افترا بر آن روح مىنهادند :
أَفْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَمْ بِهِ جِنَّةٌ .
پس « 4 » روح وحى از دريافت عقل دور است . پس افعال و احكام كه از آن روح صادر مىشد ، نزديك عقل ، آن افعال يا ثمرهء كذب يا آثار جنون مىنمود . [ 3260 ]
روحِ وحيى را مناسبها / B 45 / است نيز * در نيابد عقل كان آمد عزيز
[ 3261 ]
گه جنون بيند ، گهى حيران شود * زانكه موقوف است تا او آن شود
يعنى : چنانچه عقل را افعال‌اند كه آن افعال مناسب و مدرك عقل‌اند مثل حركت و سكون با تمكين و قول و سخن فصاحت‌آگين ، همچنان روح را نيز افعال‌اند كه آن افعال مناسب و مدرك آن روح‌اند و عقل از دريافت كنه « 5 » آن افعال قاصر است . پس آن عقل افعال آن روح را نامناسب دانسته ، گاهى طعن جنون بر آن روح ذو فنون مىكرد و گاهى آن افعال را منسوب به سوى ظلم مىكرد ، چنانچه حضرت موسى افعال خضر را نامناسب دانسته ، گاهى « هذا شىء عجبا « 6 » » 120 و گاهى « هذا شىء نكرا » 121 مىفرمود « 7 » .
هامش
( 1 ) . ش : جنبش . ( 2 ) . س : ز . ( 3 ) . ش : - و . ( 4 ) . ش : + چون . ( 5 ) . س : - كنه . ( 6 ) . س : امرا . ( 7 ) . س : امرا .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 129 | على اوجبى / محمد نعيم