تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
پس آن عدم « 1 » انكار موقوف است بر اينكه تا آن عقل آن روح شود كه مانند روح مدرك اسرار « 2 » گردد .

كرامات آن درويش « 3 » [ كه در كشتى متّهمش كردند ] 122

[ 3494 ]
گفت از تهمت نهادن بر فقير * و ز حق آزارى پىِ چيزى حقير
يعنى : موجب بلندى مرتبهء من دو چيز شده است : يكى : متّهم شدن من از دست شمايان . ديگر : آزار رسيدن مرا از جانب حق به‌واسطهء چيزى سهل « 4 » كه عبارت از درمى چند است . يا مراد از حق آزارى ناحق آزارى است . پس بر اين تقدير معنى هر دو مصراع واحد « 5 » بود . [ 3495 ]
حاش للّه « 6 » بل ز تعظيمِ شَهان * كه نبودم بر فقيران بدگمان
[ 3496 ]
آن فقيران « 7 » لطيف « 8 » خوش‌نَفَس * كز پىِ تعظيمشان آمد عَبَس 123
اين دو بيت اضرابند « 9 » از بيت اوّل . يعنى : آن بلندى « 10 » مرتبهء من نه به واسطهء تهمت نهادن و نه براى سهل جزئى آزردن است ، بلكه به واسطهء تعظيم و توقير كردن من پادشاهان دين بود كه عبارت از فقراست
/ A 55 /
كه به دولت تعظيم فقرا اين مرتبه و كرامت مرا حاصل است . [ 3497 ]
آن فقيرى بهرِ پيچاپيچ نيست * بل پىِ آنكه بجز حق هيچ نيست
هامش
( 1 ) . ش : پس انعدام . ( 2 ) . س : استراز . ( 3 ) . ش : - كرامات آن درويش . ( 4 ) . س ، ش : سهلى . ( 5 ) . س : + خواهد . ( 6 ) . س : اللّه . ( 7 ) . س : فقيرانى . ( 8 ) . س : + و . ( 9 ) . س : احزابند . ( 10 ) . س : بلند .