يعنى : مراد من از فقير « 1 » نه آن فقير « 2 » است كه به جهت عجز و « 3 » پيچاپيچ دنيا ترك دنيا را اختيار كرده است ؛ يعنى آن فقيرى كه ترك دنيا به اختيار كرده است نه با اضطرار . « 4 » اگرچه نزديك بعضى فقر اضطرارى بهتر از فقر اختيارى است « 5 » . چرا كه در فقر اضطرارى ارادهء حق مقدّم بر ارادهء بنده مىگردد كه اختيار آن فقر به ارادهء حق كرده است ، نه به ارادهء خود و ليكن حضرت مولوى بر قول اكثر و اشهر ايراد فرمودهاند كه اكثر و جمهور بر ايناند كه فقر اختيارى بهتر از فقر اضطرارى است ، چنانچه از صدّيق اكبر منقول است كه مىفرمودند كه ما دوست مىداريم « 6 » كه مالك باشيم متاع دنيا را بعد از آن ترك بكنيم آن متاع را « 7 » در راه خدا و درآييم در راه آن خدا ؛ « 8 » و نيز معنى و حقيقت « 9 » زهد در صورت اختيارى ثابت مىشود ، نه در صورت اضطرارى . چرا كه زهد عبارت است از ترك دنيا بعد از حصول ؛ و فرق ميان قناعت و زهد به همين وجه آوردهاند كه غير تارك را قانع توان گفت نه زاهد يا مراد از « پيچاپيچ » تزوير و ريا است ، يعنى مراد « 10 » من از فقير آن فقير « 11 » است كه مبرّا از شائبهء ريا و تزوير است .
[ 3501 ]
معجزه بيند ، فروزد آن زمان * بعد از آن گويد خيالى بود آن
يعنى : آن سوفسطايى معجزه را مشاهده كرده ، در آن وقت قبول مىكند . بعد از آن مىگويد كه معجزه كه خلاف عقل است « 12 » ، آن معجزه وهم و خيال بود ، نه حقيقت .
[ 3502 ]
در حقيقت بودى آن ديدى عجب * پس مُقيمِ چشم بودى روز و شب
دليل سوفسطايى است بر عدم ثبوت حقايق اشيا و بر عدم ثبوت معجزه .
/ B 55 /
يعنى : اگر ثبوت معجزه نفس الامر بودى و وهم و خيال نبودى ، بايستى كه اين قسم
هامش
( 1 ) . س : فقر .
( 2 ) . س : فقر .
( 3 ) . س : مو .
( 4 ) . س : + اضطرار .
( 5 ) . س : - است .
( 6 ) . س : + فقر .
( 7 ) . س : - كه مالك . . . متاع را .
( 8 ) . س : - و درآييم در راه آن خدا .
( 9 ) . س : + و .
( 10 ) . س : + و .
( 11 ) . س : فقر آن فقر .
( 12 ) . س : - است .