[ 3735 ]
همچو مرغى كو گشايد بندِ دام * گاه بندد تا شود در فن تمام
[ 3736 ]
او بوَد محروم از صحرا و مرج * عمرِ او اندر گره كاريست خرج
يعنى : هركس در حلّ و عقد سخن و تحقيق و تدقيق معانى هر فنّ عاشق « 1 » و حريص است و بدين سبب در هامون خسارت و ضلالت غريق است كه آن عمر عزيز خود را در سؤال و جواب و در اظهار خطا و صواب دريافته است و هيچگاه با مبدأ و معاد و راه رشاد و سداد « 2 » نپرداخته است و اين فنّ را به سبب خلاصى دام انگاشته « 3 » است كه همين قيلو قال موجب سعادت حال و مآل پنداشته ، مانند مرغى كه كاه و گياه جمع سازد و تمام عمر خود را در ساختن آشيانه و آراستن خانه در بارو تا از بند و دام دشمن خلاصى و رهايى يابد ، بلكه شاهپر خويش در آن كار ناهنجار بر باد مىدهد و ناچار در آن دام مىافتد و عمر خود را در آن قيل و قال بر باد مىدهد . « 4 »
[ 3738 ]
با گره كم كوش تا بالوپَرَت * نگسلد يكيك از اين كرّوفرت
[ 3739 ]
صد هزاران مرغ پرهاشان « 5 » شكست * اين كمينگاهِ « 6 » عوارض كس نبست
يعنى : با گره بستن و گشادن - كه عبارت از سؤال و جواب است - كم كوش كه در اين كوشش شاهپر تو - كه عبارت از عمر است - پريشان « 7 » و پراكنده مىشود و راه اين عوارض مرگ هرگز بسته نمىشود .
قصّهء بط بچگان كه مرغ خانگى پروردشان « 8 » 125
[ 3766 ]
تخم بطّى گرچه مرغِ خانهات « 9 » * كرد زير پر چو دايه تربيت
هامش
( 1 ) . س : عشق .
( 2 ) . س : شداد .
( 3 ) . س : انگاهشته .
( 4 ) . ش : - مولعيم . . . مىدهد .
( 5 ) . س ، ش : پرشاهان .
( 6 ) . س ، ش : كمينگاهى .
( 7 ) . س : بر ايشان .
( 8 ) . ش : - قصّه . . . پروردشان .
( 9 ) . س ، ش : خانه است .