تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
[ 3767 ]
مادرِ تو آن بط دريا بُدست « 1 » * دايه‌ات خاكى بد و خشكىپرست « 2 »
مراد از « بط » روح است و از « مرغ خانگى » جسم و تن است كه آن جسم و تن
/ B 65 /
آن روح را مانند دايه است كه آن دايه تربيت‌كننده و به مرتبهء كمال‌رسانندهء آن روح است كه كمال نفس ناطقه و « 3 » روح به سبب تربيت آن دايهء تن و مرضعهء بدن است و آن تن عبارت از نفس است . پس آدمى مركّب از دو چيز است به روح و نفس . پس اگر مايل به سوى تجرّد و كمال است ، پس آن ميل مقتضاى ذاتى اوست كه اوّلا ذات انسان با كمال و تجرّد مخلوق بود . بعد از آن به سبب نفس « 4 » در حبس تقيّد گرفتار و خوار گرديد : إنّا
خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ
« 5 » ؛ و اگر به سوى تعلّق مايل است ، پس آن ميل مقتضاى بد تربيتى دايه است كه آن دايه بد تربيت و بد راى « 6 » است كه روح را از دريا دور انداخته ، خشكىنماى است .

عذر گفتن فقير با شيخ

[ 3557 ]
زانكه من ز انديشه‌ها بگْذشته‌ام * خارج از انديشه‌پويان گشته‌ام
يعنى : من از فكر و انديشه كه در امور غيب است گذشته‌ام و قدم سلوك بر تارك فنا نهاده‌ام . چرا كه فكر و انديشه مستلزم هستى و شعور است و در فنا هستى و شعور مفقود است كه در آن مرتبه بجز از هستى حق غير موجود است و بنده و شعور بنده در آن وقت غير موجود است « 7 » و جميع « 8 » عالم به سبب « 9 » فكر و انديشه گرفتار اين عالم‌اند . چرا كه مرتبهء فناى خود ندارم . « 10 »
هامش
( 1 ) . س : بدست . ( 2 ) . س : پر است . ( 3 ) . س : - و . ( 4 ) . س : نقش . ( 5 ) . ش : السافلين . ( 6 ) . ش : بدرايه . ( 7 ) . س : + و بنده و شعور بنده در آن وقت غير موجود است . ( 8 ) . س : + و . ( 9 ) . س : + و . ( 10 ) . س : ندار .