[ 3077 ]
كو خليلى كاو برون آمد ز غار * گفت : هذا ربّ ، هان كو كردگار ؟
يعنى : كجا است مانند خليل « 1 » اللّه مقبول درگاه كه آمرزش و بخشش حق تعالى شامل حال او گرديد كه از بن غار برآمده ، براى طلب « 2 » حق تعالى دويد كه كواكب و شمس و قمر را پس پشت « 3 » انداخت و نرد عشق با معبود « 4 » حقيقى باخت و لواى
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ
برافراخت ؛ و تو آن مرتبهء توكّل كجا دارى كه خود را بر « 5 » آمرزش و بخشش حق گذارى كه اين تكيه آمرزش تو بىدستاويز عمل فريب غول است كه آن غول « 6 » راهزن بدين برهان و قول است .
[ 3081 ]
جز بر امّيدِ خدا اين آب و خَور « 7 » * كى خورد يك قطره الّا گاو [ و ] خر
يعنى : كسى كه بگويد كه « من خود را در تنعّم و تمتّع دنيا بر اميد بخشش و كرم حق گذاشتم « 8 » و خود را بر اميد « 9 » بخشش و عفو
/ B 35 /
حق تعالى در بوتهء فقر و رياضت انداختم « 10 » كه خدا رحيم و كريم است » پس آنكس در اين امر مشترك جميع بندههاى خداست كه هيچ بندهء خدا بىاميد خدا آب و نان فرونمىبرد ؛ او را از عوامالناس چه اختصاص است مگر از گاو و خر كه در اين صورت از گاو و خر بهتر است ، نه از مردم .
[ 3082 ]
آنكه « كالأنعام » بُد « 11 » ، « بل هم أضلّ » * گرچه پُرمكر است آن گَنده بغل
[ 3083 ]
مكرِ او سرزير و او سرزير شد * روزگارش رفت و « 12 » روزش دير شد
يعنى : آنكس « 13 » كه مانند بهايم است و در « 14 » چراگاه دنيا منهمك و هايم است ، اگرچه آنكس پرمكر و فريب است ، آن مكر سرزير و غالب آنكس شد « 15 » و سر او زير آن مكر
هامش
( 1 ) . س : عقل .
( 2 ) . س : غار برآمده طالب .
( 3 ) . س : نسبت .
( 4 ) . س : + و .
( 5 ) . س : + مرآت .
( 6 ) . س : + زن .
( 7 ) . ش : آبخور .
( 8 ) . ش : گذاشته .
( 9 ) . س : + و .
( 10 ) . س : انداختيم ؛ ش : نهانداختم .
( 11 ) . س : بود .
( 12 ) . ش : - و .
( 13 ) . ش : آنكسى .
( 14 ) . س : درا .
( 15 ) . ش : شده است .