تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣

جواب گفتن ابليس « 1 » معاويه را 113

[ 2645 ]
چون‌كه در نَطْعَش چنين بازى نبود « 2 » * گفت : بازى كن كه جانم برفزود / B 15 /
يعنى : چون در بساط و نطع حق تعالى چنين بازى شگرف و نادر واقع نشده بود كه زاهد هزارساله را در طرفة العين مردود ابد داند « 3 » ، حق تعالى مرا خطاب كرد كه اين‌چنين بازى را بباز كه ارادهء من به اين‌چنين بازى متعلّق شده است . پس من اين بازى را باختم و خود را در اين بازى آواره ساختم .

انديشيدن يكى از « 4 » اصحاب به « 5 » انكار

[ 2910 ]
حكمتِ قرآن چو ضالهء مؤمن است * هركسى در ضالهء خود موقِن است 114
يعنى : حكمتى و معرفتى كه به قرآن ثابت است ، مؤمن را مانند ضالّه است كه به علامت و نشان آن « 6 » قرآن كه در آن حكمت است ، البتّه صائب و واجد است به‌خلاف حكمتى و معرفتى كه بىتمسّك قرآن است . آن حكمت بىحجّت و بىبرهان است . پس وجدان و وصول آن حكمت محال است .

امتحان هر چيزى تا ظاهر شود « 7 » هر خيرى و شرّى [ كه در وى است ]

[ 2966 ]
چون‌كه حقّ و باطلى انگيخته‌ست * نقد و قلب اندر حُرَمْدان ريخته‌ست
[ 2967 ]
پس محك مىبايدش « 8 » بگْزيده‌اى * در حقايق امتحانها ديده‌اى
[ 2968 ]
تا شود فاروق اين تزويرها * تا بوَد دستور اين تدبيرها
يعنى : چون روح و نفس در ذات انسان ريخته‌اند و امتياز يكى از ديگرى متعذّر است
هامش
( 1 ) . ش : + حضرت . ( 2 ) . س : نمود . ( 3 ) . ش : گرداند . ( 4 ) . س : - از . ( 5 ) . ش : با . ( 6 ) . س : - آن . ( 7 ) . س : + و ؛ ش : - شود . ( 8 ) . ش : بايدش .