جان و گلستان روان كه ميوه و ثمرهء آن باغ جان فكر و هوش است ؛ و آن هوش شاهراه جميع « 1 » عالم شريعت است كه جميع راههاى شريعت از آن شاهراه « 2 » فكر پيدا و جارى گشتهاند و بدان شاهراه پيوستهاند ؛ و باغ و بوستان جميع عالم يك شاخ و يك فرع آن فكر و هوش است ؛ و فكر و هوش عبارت از عقل كلّ است كه آن عقل كلّ مخترع جميع عالم است .
[ 2455 ]
اصل و سرچشمهء خوشى آن است و آن * زود « تجرى تحتها الأنهار » دان 107
يعنى : اصل و جميع خوبى و مادّهء ساير خوشى آن باغ جان است كه
جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهارُ
عبارت از آن باغ جان است .
مثال در بيان معنى « نؤمن بالقدر خيره و شرّه » 108
خواب را در غايتِ خوبى كشد * حُسنِ عالم چاشنى از وى چشد
[ 2541 ]
تا كمالِ دانشش « 3 » پيدا شود * منكر استادىاش رسوا شود
[ 2542 ]
ور نداند زشت كردن ناقص است * ز ان سبب خلّاقِ گبر و مُخلص است
[ 2543 ]
پس ازينرو كفر و ايمان شاهدند * بر خداونديش هر دو ساجدند
[ 2544 ]
ليك مؤمن دان كه طوعاً ساجد است * زانكه از سجده رضائاً قاصد است
[ 2545 ]
هست كُرهاً گبر هم يزدانپرست * ليك از سجده مرادش ديگر است
يعنى : ساجد درگاه حقّ تعالى هم مؤمن است و هم كافر و ليكن قصد مؤمن در آن سجده اداى شكر و اظهار رضامندى است بر حسن خلقت خويش . پس مؤمن طوعا و رغبة ساجد است
/ B 05 /
بهخلاف گبر كه آن گبر در آن سجده كاره و ناكر است
وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاةِ قامُوا كُسالى .
چرا كه اگر آن گبر از روى ظاهر ساجد است ، امّا از روى باطن بر
هامش
( 1 ) . ش : + جان .
( 2 ) . ش : + جان .
( 3 ) . س : دانش .