يعنى : آن علم كه محتاج غير است ، آن علم تقليدى و تعليمى است كه از قيل و قال و از بحث و جدال است ، نه از وجدان و حال است كه علمى كه از وجدان و حال است ، فارغ از قيد بيان و قال است كه سامع و مشترى آن علم ذات ذو الجلال است .
[ 2439 ]
خونبهاىِ « 1 » من جمالِ ذو الجلال * خونبهاىِ خود خورم كسب حلال
يعنى : خونبهاى نفس من كه در جهاد علم دينى « 2 » مقتول است به مقتضاى « من قتلته فأنا ديته » 105 جمال چهرهء ذو الجلال است كه آن جمال ذو الجلال قوت روح و حاصل كسب حلال است .
[ 2449 ]
اين دعا هم بخشش و تعليمِ توست « 3 » * ورنه در گُلخن گلستان از چه رُست « 4 » ؟ !
[ 2450 ]
در ميان خون و روده فهم و عقل * جز به اكرامِ تو نتْوان كرد نقل
يعنى : دل را كه آن دل ميان خون و روده واقع است و آن دل هم پارهء گوشت است ، آن دل را فهم و عقل دادن از بخشش و انعام توست .
[ 2451 ]
از دو پارهء پيه اين نورِ روان * موجِ نورش مىزند بر آسمان 106
« دو پارهء پيه » عبارت از دو ديدهاند كه نور آن دو پارهء پيه بر اوج آسمان تابان است كه ذات هفت آسمان بدان نور نمايان است .
[ 2452 ]
گوشت « 5 » پاره كه زبان آمد ازو * مىرود سيلابِ حكمت همچو جو
[ 2453 ]
سوىِ سوراخى كه نامش گوشهاست * تا به باغِ جان كه ميوهش « 6 » هوشهاست
يعنى : پارهء گوشت كه عبارت از زبان است
/ A 05 /
از آن پارهء گوشت سيلاب حكمت روان است به سوى سوراخى « 7 » كه نام آن سوراخ گوش است و از آن گوش به سوى باغ
هامش
( 1 ) . ش : خونبهائى .
( 2 ) . س : ذهنى .
( 3 ) . ش : تعليم هست .
( 4 ) . ش : است .
( 5 ) . س : گوش .
( 6 ) . ش : ميوش .
( 7 ) . س : سوراخ .