تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
و شيخ محيى الدين عربى « حجر » را كه مظهر اتمّ فرمودند ، به جهت آنكه آن « حجر » متمّم و مكمّل مظهريت حق است كه اگر حجر موجود نمىبود ، حق به صورت « 1 » حجر ظهور نمىنمود ، نه آنكه آن حجر مانند انسان مظهر اتمّ و اكمل است ، چنانچه بعضى مردم از كلام ايشان گمان برده‌اند كه حجر را از ذات انسان اتمّ و اكمل فهميده‌اند .

دانستن پيغمبر - عليه السلام - كه « 2 » سبب رنجورى آن شخص ، مشورت است « 3 » 104

[ 2273 ]
مشورت با نفسِ خود گر مىكنى * هرچه گويد ، كُن خلافِ آن دَنى
[ 2274 ]
گر نماز و روزه مىفرمايدت * نفسِ مكّار « 4 » است ، مكرى زايدت
قصّهء بيدار كردن ابليس معاويه را از براى گزاردن « 5 » نماز در اين دفتر واقع است ؛ و قصّهء جهاد رفتن شيخ احمد خضرويه نيز مذكور است كه براى ايشان نفس چه مكر آورد . [ 2322 ]
كِرم كاندر چوب زايد سُست حال * كى بداند چوب را وقتِ نهال
[ 2323 ]
ور بداند كرم آن ماهيّتش * عقل باشد ، كرم باشد صورتش
يعنى : كرم كه در چوب زاده است
/ A 94 /
پس آن كرم كى بداند ابتداى خلقت آن چوب را ؛ و اگر بالفرض و التقدير آن خلقت را بداند ، پس [ در ] حقيقت آن كرم عقل است نه كرم ، اگرچه [ در ] صورت آن كرم كرم چوب است و ليكن در معنى آن كرم عقل است . [ 2324 ]
قل خود را مىنمايد رنگها * چون پرى دور است ز ان فرسنگها
يعنى : روح و عقل مر ذات خويش را به رنگها و شكلها مىنمايد ، گاه به صورت كرم و گاه به صورت پشّه و گاه به صورت شير بيشه . پس بدان سبب ادراك افهام خلق از دريافت
هامش
( 1 ) . ش : به ظهوريت . ( 2 ) . ش : - كه . ( 3 ) . ش : - مشورت است . ( 4 ) . س : مكاره . ( 5 ) . س ، ش : گذاردن .