تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
شد و از آن سعى و سلوك هيچ فايده و ره‌آورد حاصل نگشت . پس در خاك بودن ما بهتر از سفر كردن « 1 » بود كه از اين قسم سعى و سفر غير از خسارت و هلاكت نافزود .

ترك گفتن آن « 2 » ناصح بعد از متابعت پندآموز را

[ 2070 ]
احمدا ! « 3 » ديدى كه قومى « 4 » از ملوك * مستمع گشتند ، گشتى خوش كه بُوك
[ 2071 ]
اين رئيسان يارِ « 5 » دين گردند خَوش * بر عرب اين‌ها سراند و بر حَبَش
« بوك « 6 » » به معنى شايد است . يعنى : اى احمد ! قومى از ملوك عرب مستمع وعظ تو گشته‌اند و تو بدان استماع خوشوقت گشتى و خيال آن كردى كه چون اين‌ها از رئيسان ده « 7 » و سروران « 8 » مكّه و حبش‌اند شايد « 9 » كه مددكار « 10 » و يارىدهندهء دين ما گردند و صيت و آوازهء يارى « 11 » ايشان از بصره و تبوك - كه « 12 » منزلگاه ملوك است - بگذرد . [ 2074 ]
كِاندرين فرصت كم افتد اين مُناخ * تو ز يارانى و وقتِ « 13 » تو فراخ / A 84 /
[ 2075 ]
مُزدحم مىگرديم در وقتِ تنگ * اين نصيحت مىكنم ، نه از خشم و جنگ
[ 2077 ]
ياد « الناس معادن » هم بيار * معدنى « 14 » باشد فزون از صد هزار
« مناخ » جاى نشاندن اشتر ، در اين مقام مطلق صحبت مراد است . اين چند ابيات در بيان عذر كردن پيغمبر خدا - صلّى اللّه عليه و سلّم - مر ابن مكتوم را كه اى ابن مكتوم ! صحبت و مجلس اين قوم ملوك را همين وقت است كه ايشان را فرصت صحبت ما كم واقع است و وقت گفت‌وگوى تو بسيار است كه تو از ياران هستى . هروقتى كه بيايى گنجايش دارد ،
هامش
( 1 ) . ش : + ما . ( 2 ) . ش : آن مرد . ( 3 ) . س : احمد . ( 4 ) . س : قوم . ( 5 ) . ش : بار . ( 6 ) . ش : بوكه . ( 7 ) . ش : ديه . ( 8 ) . س : سرداران . ( 9 ) . س : - شايد . ( 10 ) . س : مددكارى . ( 11 ) . س : بارى . ( 12 ) . س : + به . ( 13 ) . س ، ش : وقتى . ( 14 ) . س ، ش : معدن .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 115 | على اوجبى / محمد نعيم