[ 1792 ]
نقش مىبينى كه در آيينهايست * نقشِ توست آن ، نقشِ آن « 1 » آيينه نيست
[ 1793 ]
دَم كه مردِ « 2 » نايى اندر ناى كرد * درخورِ نى گشت ، نى درخوردِ مرد
يعنى : احوال من در اين وقت نه احوال من است ، بلكه احوال كسى است كه بىجسم و تن است ، مانند احوال نقش و صورت كه در آيينه متجلّى است ، نه احوال آيينهاى است كه به مظهريت آن احوال متجلّى است ليكن تجلّى آن احوال صورت درخور آيينهاى است ، نه درخور آن صورت كه قامت و جسامت صورت از احاطهء آيينه بيرون است و از ساحت آن افزون ، مانند دم نايى كه در حلقوم ناى است به قدر حوصلهء ناى است كه دم ناى در ذات خويش بيرون از وسعت ارض و سماست ؛ و آن دم روحبخش و عيسىزاست ؛ و مطلق آن دم از پادشاه است ، اگرچه از حلقوم عبد اللّه است .
[ 1779 ]
گامِ پاىِ مردمِ شوريده خَود / A 74 / * هم ز گامِ ديگران پيدا بوَد
يعنى : نشان پاى مردم واله و شوريده كه « 3 » خود ممتاز و مستثنى است از نشان پاى ديگران كه غير واله و شوريدهاند ؛ گام سالكان راه عشق را نشانى ديگر است .
[ 1780 ]
يك قدم چون رُخ ز بالا و نشيب * يك قدم چون پيل رفته بر وُريب
[ 1781 ]
گاه چون موجى « 4 » برافرازان عَلَم * گاه چون ماهى روانه بر شكم
[ 1782 ]
/ 46 B / گاه بر خاكى نوشته حالِ خود * همچو رمّالى كه رملى مىزند
چون رفتار مردم شوريده هم « 5 » همين رفتار است ، حضرت موسى نيز اين رفتار را اختيار نمودند .
پرسيدن حضرت « 6 » موسى - عليه السلام - [ از حقّ تعالى سرّ غلبهء ظالمان ]
[ 1837 ]
حفّت الجنّة بمكروهاتنا * حفّت « 7 » النيران من شهواتنا 98
هامش
( 1 ) . ش : - آن .
( 2 ) . س : مردى .
( 3 ) . ش : - كه .
( 4 ) . س : موج .
( 5 ) . س : - هم .
( 6 ) . ش : - حضرت .
( 7 ) . ش : جفّت .