[ 1243 ]
غافلى بارى ز زخمِ خود نهاى * تو عذابِ خويش و هر بيگانهاى
يعنى : اگر از رسيدن زخم در پاى مردم غافلى و « 1 » از رسيدن آن زخم در پاى خويش غافل نيستى كه آن زخم « 2 » در پاى تو آسيبرساننده است و خستهكننده است پاى تو را ؛ پس اگر بر حال ديگران شفقت ندارى ، بارى بر حال خويش شفقت دار كه تو دشمن و عدوّ خويش و بيگانهاى ، چون در اين راه نه منصف و نه مردانهاى .
[ 1244 ]
يا تبر برگير مردانه بزن * تو علىوار اين درِ « 3 » خيبر بكن
ورنه چون صدّيق و فاروقِ مَهين * رو طريق ديگران را برگزين
[ 1245 ]
يا به گُلبن وصل كن اين خار را * وصل كن با نار نورِ يار را
پوشيده نماند كه طريق رياضت و مجاهده و دريافت مطلوب و حصول مشاهده ، بعد از تلقين مرشد كامل و رهنماى و اصل يا « 4 » خلوت و عزلت از خلايق و تجرّد و قطع
/ B 64 /
علايق است يا صحبت پير « 5 » روشن ضمير است . حضرت مولوى هر دو طريق را ارشاد مىفرمايند كه يا تبر اجازت پير برگير و علىوار از مصاحبت خويش و تبار و از مرافقت يار و اغيار بگسل و در خيبر نفس بشكن و چهار ديوار هوا و هوس را از بيخ بركن ؛ و اگر نه ، طريق واصلان ديگر كه مانند صدّيق و فاروق مهيناند بگزين كه ايشان خار نفس و نار هوا را به گلشن صحبت و نور خدمت رسول مقبول « 6 » موصول ساخته ، به گلشن روح و نور فتوح مبدّل گردانيده ، خود را در سراپردهء جلال و جمال رسانيدهاند . 96
وحى آمدن به « 7 » موسى عليه السلام 97
[ 1791 ]
حالِ من اكنون وراىِ گفتن است * آنچه مىگويم نه احوالِ من است
هامش
( 1 ) . ش : - و .
( 2 ) . ش : + خار .
( 3 ) . س : درى .
( 4 ) . ش : با .
( 5 ) . س : پسر .
( 6 ) . ش : - مقبول .
( 7 ) . س : - به .