تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
خلق ذرّه و اندك نمود كه خود را در صورت گدايى و ديوانگى اظهار فرمود . بعد از آن « 1 » حقيقت خود را مانند آفتاب ظاهر كرد كه ذات خويش را از مرتبهء عبوديت پيش برده ، به مرتبهء معبوديت سپرد كه خلق بدان شراب حقيقت مست گشته‌اند كه آن ذو النّون را در زندان كردند . بعد از آن در افاقت آمدند و پشيمان شدند از ايذاى او . [ 1399 ]
چون سفيهان راست اين كار و كيا * لازم آمد « يقتلون الأنبياء » 95
[ 1400 ]
انبيا را گفته قومِ « 2 » راه گُم * از سفه « إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ »
كار و كيا عبارت از سرورى و از سردارى است . يعنى : چون كار و كيا سفيهان را حاصل شد ، پس بعضى از ايشان انبيا را نامبارك قدم مىگفتند و از خود دور مىگردانيدند ، به جهت آنكه شآمت آن انبيا در ايشان تأثير نكند و اگر دور نمىشدندى ، براى كشتن ايشان مهيّا مىگشتندى . [ 1401 ]
جهلِ ترسايان امان انگيخته * ز ان خداوندى كه بُد آويخته
[ 1402 ]
چون به قولِ اوست مصلوبِ جهود * پس مر او را امن كى تاند نمود
يعنى : از سفاهت
/ A 64 /
و بىخردى كفّار اين بوده است كه ترسايان كه حضرت عيسى را به الوهيت پرستش مىكردند ، باوجود اين اعتقاد مىگفتند كه يهوديان او را بر دار كشيدند . چون به قول آن ترسايان ، خداوند ايشان كه عبارت از حضرت عيسى باشد ، مصلوب جهود است ؛ پس مر آن ترسايان را آن خداوند امن و مدد چگونه تواند نمود ؟ ! پس از جملهء بىخردى آن كفّار است كه عيسى را خداوند خود خوانند و ليكن آن خداوند را مصلوب جهودان دانند .

فرمودن والى آن مرد را كه اين خاربن را « 3 » كه نشانده‌اى بركن

[ 1242 ]
گر ز زخمى « 4 » گشتنِ ديگر كسان * كه ز خُلقِ زشتِ تو هست ، آن رسان
هامش
( 1 ) . ش : + آن . ( 2 ) . ش : قومى . ( 3 ) . ش : - را . ( 4 ) . س ، ش : زخم .