تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
مساحت پاك است و آن مسيحا عبارت از روح و جان است كه آن روح و جان پاك از عناصر اربعه و ابدان است . [ 1189 ]
اين سخنها خود به معنى ياربيست * حرفها دامِ دمِ شيرين‌لبيست « 1 »
[ 1190 ]
چون كند تقصير پس چون تن زند * چونكه لبّيك‌اش به يا رب مىرسد
[ 1191 ]
هست لبّيكى « 2 » كه نتْوانى شنيد * ليك سر تا پاى بتْوانى چشيد
يعنى : اين سخنهاى من مانند « يا ربى » است و اين حرفهاى من دام آن نفس و دم است كه آن نفس و دم ناشى از آن شيرين‌لب است و آن « 3 » شيرين‌لب ذات « 4 » رب است . پس چگونه مقصّر مانم و خاموش باشم چون‌كه لبّيك او و جواب او به يا رب من هر دم مىرسد ، اگرچه تمام و سر تا پاى آن لبّيك نتوانى شنيد كه از شنيدن تمام لبّيك از وجود و هستى خويش خواهى بريد كه در آن زمان در هستى حق محو خواهى گرديد . پس بعد از آن « 5 »
/ B 54 /
نه شنيدن است و نه ديدن .

سوار « 6 » شدن ذو النّون مصرى 94

[ 1394 ]
يك سواره مىرود شاهِ عظيم * در كفِ طفلان چنين دُرّ يتيم
« يك سواره » كنايت از عاجزى است . [ 1396 ]
آفتابى « 7 » خويش را ذرّه نمود * و اندك‌اندك روىِ خود را درگشود
[ 1397 ]
جملهء ذرّات در « 8 » وى محو گشت * عالم از وى مست « 9 » گشت و صحو گشت
يعنى : آن ذو النّون مصرى حقيقت خود را كه آن حقيقت مانند آفتاب بود ، در چشم
هامش
( 1 ) . ش : لبست . ( 2 ) . س : لبّيك . ( 3 ) . س : - شيرين‌لب است و آن . ( 4 ) . س : + يا . ( 5 ) . س : - بعد از آن . ( 6 ) . ش : در شور . ( 7 ) . ش : آفتاب . ( 8 ) . ش : دو . ( 9 ) . ش : محو .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 110 | على اوجبى / محمد نعيم