و نيز ظاهر است كه فايدهء سؤال « 1 » سائل اظهار ما فى الضمير اوست . پس در ايجاد عالم هم مقتضاى « كنت كنزا مخفيّا ؛ فأحببت أن أعرف ؛ فخلقت الخلق لأعرف » اظهار آنچه در صور علميهء حق است و فايدهء ظهور شئون و فنون آن حق است بر بساط
/ B 44 /
اين عالم و افراد عالم را در ايجاد حق فايدهء « 2 » مظهريت حق است كه عالم مظهر حق گشت و ذات حق را در آن ايجاد فايدهء ظاهرى « 3 » است .
و نيز اگر تدبير بنده موافق تقدير و تدبير حق است ؛ پس بنده را در آن فعل فايدهء اتّفاق و اقتران تدبيرين « 4 » است كه تدبير بنده موافق تدبير حق گشت و بنده در آن اجتهاد ، مصيب و مثاب گرديد ؛ و اگر تدبير بنده موافق تدبير حق نشد ؛ پس در اين صورت فايدهء ظهور عجز بنده است .
[ 1107 ]
مشرقِ خورشيد بُرجِ قيرگون * آفتابِ ما ز مشرقها برون
يعنى : مشرق آفتاب دنيا برجى است سياه رنگ ؛ و « 5 » آفتاب ما - يعنى مولانا شمس تبريز « 6 » - نيز از مشرق بيرون است .
[ 1108 ]
مشرقِ او نسبتِ ذرّاتِ او * نى برآمد ، نى فروشد ذاتِ او
يعنى : مشرق اين آفتاب ظاهرى يك ذرّهاى است از نسبت آفتاب حقيقى ما كه آفتاب حقيقى ما ، نه مشرق دارد نه مغرب ، « 7 » نه اوّل دارد و « 8 » نه آخر .
[ 1109 ]
ما كه واپسماندهء ذرّاتِ « 9 » وىايم * در دو عالم آفتابى « 10 » بىفىايم
مراد از « فىء » حجاب و سايه است .
يعنى : آفتاب دنيا را حجاب و سايه است ، و ما بىحجاب و بىسايهايم .
هامش
( 1 ) . ش : سواى .
( 2 ) . س : - فايده .
( 3 ) . ش : ظاهرية .
( 4 ) . س : افتراق تدبير بنده .
( 5 ) . س : - و .
( 6 ) . س : - و .
( 7 ) . س : + دارد .
( 8 ) . ش : - و .
( 9 ) . ش : + ذرات .
( 10 ) . ش : آفتاب .