ميان عقل كلّ و افراد عالم ؛ و عقل كلّ نزديك حكما جوهرى است مجرّد از مادّه ، و از ذات واجب الوجود موجود گشته ، موجد عقل ثانى و فلك اوّل شده است .
[ 982 ]
اين عرض با جوهر ، آن بيضهست و طَير * اين از آن و آن ازين زايد به سَير
يعنى : مثال جوهر و عرض مثال بيضه و طير است كه بيضه مانند عرض است و طير مانند جوهر است كه قائم به ذات است و از عرض بيضه جوهر طير مىزايد و از جوهر طير عرض بيضه مىزايد ؛ همچنين از جوهر صورت عرض انديشه و فكر مىزايد و از عرض انديشه و فكر جوهر صورت مىزايد ؛ و به سبب « 1 » فكر و انديشه « 2 » وجود صورت و اشخاص عالم و عالميان حاصل مىآيد ، چنانچه از فكر و انديشهء مهندس و معمار صورت عمارت موجود و استوار مىگردد و آن عمارت جوهر است كه از عرض فكر و انديشهء مهندس در وجود آمده است .
[ 983 ]
گفت شاهنشه : چنين گير المراد * اين « 3 » عَرَضهاى تو يك جوهر نزاد ؟
يعنى : مرام تو از تقرير كلام چنين سرانجام يافت كه عرضهاى نماز و روزه « 4 » و ساير طاعات و عبادات تو در اين جهان هيچ نزاد و هيچ نتيجه را در مهد ظهور و عيان ننهاد كه مثلا نتيجهء روزه و نماز كدام جوهر است و ثمرهء حجّ و زكات كدام گوهر است .
[ 984 ]
گفت : مخفى داشتهست آن را خِرَد * تا بوَد غيب اين جهانِ نيك و بد
تقرير جواب كه در اين بيت است ، ظاهر است ، احتياج بيان ندارد .
[ 974 ]
آن سرى كه مغزِ آن افلاك بود * اندر آخر خواجهء « لولاك » 91 بود
يعنى : آن سرى و فكرى كه مغز و مقصود از ايجاد افلاك و عرصهء خاك بود ، آن
/ B 34 /
سر و فكر وجود ذات خواجهء لولاك بود كه غرض از ايجاد افلاك وجود پاك حضرت
هامش
( 1 ) . س : + و .
( 2 ) . س : - و انديشه .
( 3 ) . ش : كين .
( 4 ) . ش : روزه و نماز .