يعنى : شرط و جزا كه در نصّ
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها
واقع است ، ثبوت و حصول جزاى آن شرط مشروط است به بردن حسنه را به سوى حق تعالى ، نه به كردن حسنه را و در عمل آوردن آن حسنه را . پس تا كه حسنه را به سوى حق نبرى و نقل نكنى ، به جزاى عشر امثال مستفيد نگردى ؛ و حسنه كردن شرط نيست بلكه حسنه را بردن شرط است « 1 » ، چنانچه مقتضاى تعديهء حرف « باء » ست .
[ 947 ]
نقل نتْوان كرد مر اعراض را * ليك از جوهر برند امراض را
يعنى : نماز و روزه و حجّ و زكات كه از جملهء اعراضاند ، نه بالذّات باقىاند و نه قابل انتقالاند كه غير باقى در زمان استقبالاند و فانى فى الحالاند ، ليكن « 2 » از امتثال اين افعال و از اداى اين اعمال امراض شكّ « 3 » و ريب در ثبوت امور غيب مثل حشر اجساد و نفخ صور و علل فسق و فجور از جواهر انسان « 4 » دور مىگردد و « 5 » حرارت « 6 » فاسد دنيوى و بحران خيالات لاينفع و لا ينبغى « 7 » از آن انسان معزول مىشود و ذوق ايمان غيب و ايقان ما فى الكتب در مذاق او شيرين و خوشگوار مىنمايد .
وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ
عبارت از آن زوال مرض « 8 » شكّ و ريب است و « 9 » أولئك الّذين
فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً
عبارت از آن مرض نفاق و فريب .
[ 975 ]
نقلِ اعراض است اين شير و شَغال * نقلِ اعراض است اين بحث و مقال / B 24 /
يعنى : اين همه گفتوگوى و قيل و قال و افسانهء شير 90 و حكايات شغال از جملهء اعراض است و ليكن اين همه اعراض منتج اغراض « 10 » است و آن اغراض « 11 » عبارت از صفاى آينهء انسان از كدورت جهل و جلاى آن جوهر انسان به نور معرفت و علم است .
هامش
( 1 ) . ش : - و حسنه كردن . . . است .
( 2 ) . ش : ليك .
( 3 ) . س : ننگ .
( 4 ) . س : + زائل و .
( 5 ) . س : - و .
( 6 ) . س : جرأت .
( 7 ) . س : لايعنى .
( 8 ) . س : عرض .
( 9 ) . س : - و .
( 10 ) . س : اعراض .
( 11 ) . س : اعراض .