تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
به ولايت ولىّ مىرسد و به سبب سلسلهء وراثت و خلافت بدان ولىّ پيوند مىگيرد « 1 » ، همچو نسبت سيب و آبى است كه سيب و آبى تاب آتش ندارد و رطوبت آب آن سيب و آبى برداشت آتش ندارد ، اگرچه به حرارت آتش پختگى داشته باشد ، امّا نه آن پختگى كه آهن را با آتش است . چرا كه سيب و آبى پخته نمىگردد مگر با بقاى « 2 » رطوبت جبلّى كه در اوست و يا بقاى مغز و قيام پوست به‌خلاف آهن كه آهن عين آتش گشته است
/ A 14 /
و آتش عين اوست و رطوبت و كثافت « 3 » به منزلهء تن است و آهن به منزلهء دل است و تن را نسبت با نور به واسطهء دل است نه به واسطهء گل . پس فقير را نسبت به حق به واسطهء دل است نه به واسطهء گل « 4 » كه عبارت از واسطهء تن و سلسلهء بدن است كه به واسطهء وراثت و خلافت نور حق را مالك باشد كه فقير آن است كه بىواسطه و بىسلسله نور حق را فايض باشد . پس امام حىّ و قائم آن فقير است كه در بوتهء آتش فقر در رياضت گداز يافته است و روى فقر را از آلايش و كدورت تن برتافته است و به حليهء آتش متحلّى است ، خواه از نسل عمر خواه از اولاد علىّ است . 88

امتحان پادشاه آن دو غلام را 89

[ 850 ]
گفتى « 5 » اندر « 6 » باطن‌اش درياستى * جمله دريا « 7 » گوهرِ گوياستى
يعنى : آن غلام چنان شيرين‌زبان و وضوح البيان بود كه تو بگويى كه در باطن آن غلام درياى معانى و بيان پنهان بود و در آن بيان درر را ايثار « 8 » مىنمود . [ 853 ]
نورِ گوهر نورِ چشم ما شدى * هم سؤال و هم جواب از ما بُدى
يعنى : نور گوهر « 9 » سخن آن غلام نور چشم باطن ما شدى كه پرتوى آن نور سخن در
هامش
( 1 ) . س : مىگردد . ( 2 ) . ش : مگر به بقاى . ( 3 ) . س ، ش : كسافت . ( 4 ) . س : + است . ( 5 ) . س ، ش : گفته . ( 6 ) . س : - اندر . ( 7 ) . ش : در يا . ( 8 ) . س : بيان دور از ابنا رو . ( 9 ) . س : + هر .