چون ولىّ در شريعت و « 1 » حكمت دينى و دنياوى به مقتضاى « الشيخ فى قومه كالنبىّ فى امّته » 87 مانند نبىّ است ، « 2 » نور حكمت و معانى كه در دل آن ولىّ مىيابد مانند وحى دل است ؛ و عقل كلّى او مانند جبرئيل است كه آن عقل واسطهء نزول آن نور است ؛ و مثل آن نور مثل نور نبىّ است ؛ و مرتبهء نور ولىّ كمتر از مرتبهء نور نبىّ است ؛ و مرتبهء قنديل كمتر از مرتبهء نور است ؛ و مرتبهء مشكات كمتر از مرتبهء قنديل است .
مراد از « قنديل » اصحاب آن ولىّ است ، و از « مشكات » اصحاب اصحاب آن ولىّ است ، و على هذا القياس تا آخر صف رجال عوام الناس كه نور هر افراد متفاوت است و به حسب تفاوت مراتب و مدارج « 3 » به نور امام كه عبارت از نبىّ است بهرهمند و فايض است . « 4 » يا مراد از « قنديل » جبرئيل است و از « مشكات » خواصّ الناس كه مرتبهء جبرئيل كم از مرتبهء نبىّ است و مرتبهء خواصّ الناس كه وراى نبىّ است ، كم از مرتبهء جبرئيل است .
[ 827 ]
آتشى كِاصلاحِ آهن يا زر است * كى صلاحِ آبى و سيبِ تر است
[ 828 ]
سيب و آبى خاميى دارد خفيف * نه چو « 5 » آهن تابشى « 6 » خواهد لطيف
[ 829 ]
ليك آهن را لطيف آن شعلههاست * كو جذوبِ تابشِ آن اژدهاست
نسبت فقر « 7 » ذاتى با ولايت ولىّ همچو « 8 » نسبت آهن با آتش است كه آهن تابش آتش « 9 » را قابل است و به « 10 » شعلهاش « 11 » و اصل است ، بلكه « 12 » آن فقر « 13 » از جميع آلايش « 14 » برآمده ، مزاج آتش او را حاصل است بهخلاف فقر « 15 » نسبى و اضافى كه به سبب نسبت و اضافه « 16 »
هامش
( 1 ) . ش : چون ولى در حق اظهار .
( 2 ) . ش : + ورود .
( 3 ) . ش : مدارج و مراتب .
( 4 ) . ش : فايضاند .
( 5 ) . س : چون .
( 6 ) . ش : تابش .
( 7 ) . ش : فقير .
( 8 ) . س : + به .
( 9 ) . س : آهن تابشش .
( 10 ) . س : - به .
( 11 ) . ش : به شعلهء آتش .
( 12 ) . ش : بلك .
( 13 ) . ش : فقير .
( 14 ) . س : ارزش .
( 15 ) . ش : فقير .
( 16 ) . ش : اضافت .