تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
فانى است و غافل از فراق آنكه « 1 » لعل بقاى كانىاند كه فراق حق در دل ايشان محظور نيست و تو از فراق آنكه باقى و جاودانى است ، غافل نيستى . پس بايد كه تو بر احوال خويش نوحه كنى ، نه بر حال ديگران .

تعريف كردن مناديان قاضى مفلس را گرد شهر « 2 » 86

[ 588 ]
هركه دُور از دعوتِ رحمان بوَد * او گدا چشم است گر سلطان بوَد
« دعوت رحمان » عبارت از غذا و طعام روح است كه بدان غذا و طعام روح را صبر و قناعت حاصل است كه يطعمنى ربّى و يسقين « 3 » اداى شكر انعام اوست و
اللَّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَكُونُ لَنا عِيداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا
دعاى مهمان اوست و هركه از سفرهء اهل دنيا روزى خواست ، آن‌كس هميشه گدا چشم است ،
/ A 93 /
اگرچه پادشاه عالم و صاحب حشم است . [ 590 ]
گر گُريزى بر اميدِ راحتى * ز ان طرف هم پيشت آيد آفتى
[ 591 ]
هيچ كُنجى بىدَد « 4 » و بىدام نيست * جز به خلوتگاهِ حق آرام نيست
يعنى : به سوى هر طرف كه براى تمتّع دنيا و طلب ما سواى حق بگريزى و در آن كنج سكونت و آرام جويى ، غير آفت و رنج حاصل نكنى كه هر كنجى كه بىياد حق است ، آن كنج جاى دام و پاى دد است اگرچه قصر فردوس و صرح ممدّد است . [ 610 ]
از خيالِ بد مر او را زشت ديد * چشمِ فرع و چشمِ اصلى ناپديد
[ 611 ]
چشمِ ظاهر سايهء آن چشم دان * هرچه آن بيند ، بگردد « 5 » اين بدان
يعنى : چشم فرع و ظاهرى به سبب خيال چشم باطنى كه آن چشم باطنى بدانديش آن
هامش
( 1 ) . ش : - آنكه . ( 2 ) . س : + بيت . ( 3 ) . ش : يسقينى . ( 4 ) . ش : بىدود . ( 5 ) . ش : بگرود .