تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
[ 310 ]
آنكه بىجنس است و بىآلت يكى است * در عدد شكى « 1 » ست و ان خود بىشكيست
[ 311 ]
آنكه دو گفت و سه گفت و « 2 » بيش ازين * متّفق باشند در واحد يقين
يعنى : آن ذاتى كه بىجنس و بىآلت است كه واحد و بىشريك است ، در واحد « 3 » عدد شك است و در وحدت آن ذات شك نيست . چرا كه هركه معبود خود را دو گفت يا سه گفت ، پس البتّه در اقوال آنها اختلاف واقع شد كه يكى معبود خود را دو گفت و ديگرى سه گفت ، به‌خلاف واحد كه در آن واحد همه كس متّفق گشته‌اند . پس در باقى اعداد شك و ريب است و در وحدت حق هيچ شك و ريب نيست .

يافتن پادشاه باز را به خانهء پيرزن 83

[ 348 ]
در ضعيفى تو مرا بابيل بين * هريكى خصمِ مرا چون پيل بين
[ 349 ]
قدرِ فُندُق افكنم ، گردد خريق * فندقم در فعل صد چون منجنيق
« فندق » بادام را گويند . يعنى : من در ضعيفى مانند ابابيل‌ام و خصم من در قوّت مانند پيل است و ليكن اگر قدر فندق بر آن خصم باندازم ، آن خصم خريق و پاره گردد . چرا كه در فعل و تأثير « 4 » مانند صد منجنيق‌ام . [ 356 ]
چونكه موسى رونقِ دَورِ تو ديد * كِاندرو صبحِ تجلّى « 5 » مىدميد « 6 »
[ 357 ]
گفت : يا رب ! اين چه دَورِ رحمت است * آن « 7 » گذشت از رحمت ، اينجا رؤيت است
يعنى : حضرت موسى رونق دور تو ديد كه در آن دور صبح تجلّى رؤيت حق ظهور نمود . پس گفت حضرت موسى كه بار خدايا ! آن دور محمّدى چه دور رحمت است كه
هامش
( 1 ) . ش : شك . ( 2 ) . ش : او . ( 3 ) . ش : وحدت . ( 4 ) . س : تأثر . ( 5 ) . س ، ش : سعادت . ( 6 ) . ش : مىنمود . ( 7 ) . س : بر .