يعنى : گفت و جواب داد آن شير حضرت عيسى را كه اى عيسى ! اين شكار براى اعتبار ما بود كه صيد و شكار خود را بىرضاى حق هيچكس نتواند تناول نمود كه مرا اگر روزى و قسمت از اين صيد مىبودى ، پس مرا با مردگان حق - سبحانه تعالى - چرا محشور نمودى ؟ !
[ 470 ]
اين سزاى آنكه يابد آبِ صاف * همچو خر در جُو بميزد از گزاف
اين « 1 » بيت
/ B 83 /
نيز مقولهء آن شير است .
يعنى : سزاى همچو منى است كه در گورهاى مردگان افتاده ، بميرد . چرا كه مانند عيسى را دريابد ، عاجزى و التماس حيات ابدى نكند و مانند خر در جوى آب صاف تشنه بميزد و از آن آب بهره نگيرد .
[ 474 ]
هين سگِ اين نفس را زنده مخواه * كو عَدوىِ جانِ توست از ديرگاه 85
[ 475 ]
خاك بر سر استخوانى را كه آن * مانعِ اين سگ بوَد از صيدِ جان
يعنى : خاك بر سر استخوان تمتّع و تنعّم اين دنياست كه به سبب تعشّق نفس « 2 » خويش اين سگ نفس را از صيد و شكار روح و جان بازداشته است و مانع صيد و شكار آن روح و جان شده است كه اگر تو تن را چرب و شيرين مىدهى ، هرگز جوهر جان را فربهى نخواهى ديد كه فربهى تن سبب لاغرى جان است .
[ 481 ]
هركجا نوحه كنند ، آنجا نشين * زانكه تو اولىتَرى « 3 » اندر حنين
[ 482 ]
زانكه ايشان در فراقِ فانىاند * غافل از لعلِ بقاىِ « 4 » كانىاند
يعنى : هركجا بر مردگان نوحه و زارى كنند ، تو آنجا بنشين كه از آن صاحب ماتم تو اولىترى « 5 » در نوحه و حنين . چرا كه ايشان نوحه مىكنند بر فراق و « 6 » دورى آن كسى كه او
هامش
( 1 ) . س : و اين .
( 2 ) . ش : - نفس .
( 3 ) . س : اولىترين .
( 4 ) . ش : بقائى .
( 5 ) . س : اولىترين .
( 6 ) . س : - و .