الْأُولى
پوشانيد ، يعنى اى « 1 » روح محمّدى ! مرتبهء تنزّل تو كه عبارت از مرتبهء كثرت است ، بهتر از مرتبهء اولى است كه عبارت از مرتبهء وحدت است . چرا كه مرتبهء تنزّل جامع مرتبهء وحدت و كثرت است ، بهخلاف مرتبهء اولى كه مرتبهء وحدت است و بس ، و اين مرتبه مرتبهء ظهور شئون و صفات است .
وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى
و زود است كه مىبخشد پروردگار تو آن مرتبهء وحدت را تو را بعد از مفارقت تو از اين بدن كه
ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ *
اشارت از آن رجوع است . پس راضى و شاكر خواهى شد به حصول نعمت آن مرتبه :
هركسى كو دور ماند از اصلِ خويش * بازجويد روزگارِ وصلِ خويش
أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى
آيا نيافته بود حق تعالى تو را اى « 2 » محمّد ! منفرد و تنها از اصل خويش كه عبارت از مرتبهء وحدت است
/ A 73 /
به سبب رجوع كردن تو در مرتبهء كثرت . پس جاى داد تو را و اعطا نمود آن مرتبهء اوّل را كه مرجع و اصل است . « 3 »
دمى غريبى و غربت چو برنمىتابم * به شهرِ خود روم و شهريارِ خود باشم
وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى
آيا نيافته بود تو را راه گم كرده از اصل و مرتبهء خويش به سوى باديهء كثرت ؛ پس باز راه نمود تو را به سوى آن وحدت صرف كه مرجع و اصل است .
وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى
آيا نيافته بود حق تعالى تو را محتاج به سوى آن مرتبهء وحدت كه اصل و مسكن است ؛ پس بىنياز گردانيد حق تعالى تو را به اعطا كردن تو را آن مرتبه را .
فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ
هر چون كه باشد مرتبهء يتيم كه مرتبهء يتيم عبارت از وحدت صرف است ؛ پس آن مرتبه را مقهور و مغلوب مرتبهء كثرت و تعيّن مدان كه آن مرتبهء وحدت و لا تعيّن بر صرافت خويش باقى است . رنگ تعيّن و رنگ كثرت بر چهرهء آن روح
هامش
( 1 ) . ش : تاراج .
( 2 ) . ش : + روح .
( 3 ) . ش : + بيت .