تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
مراد از « طبل » صور علميه و اعيان ثابتهء حق است كه در آن صور علميه و اعيان ثابته ، جميع موجودات مندرج و مندمج بود ؛ به مقتضاى « كنت كنزا مخفيا ؛ فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق » آن طبلها بر عرصهء زمين پراكنده گشت ؛ و نيك و بد باهم درآميخت « 1 » ، و « 2 » يكى با ديگرى مشتبه گرديد كه كدام شكر است و كدام عود و كدام مقبول است و كدام مردود . چون ذوات انبيا موجود گشتند « 3 » ، هركدام را برچيدند « 4 » و يكى را بر ديگرى برگزيدند . [ 300 ]
آفتابش چون برآمد زان فلك * با شبِ تن گفت : « هين ! ما ودّعك »
[ 301 ]
وصل پيدا گشت در عينِ بلا * زان حلاوت شد عبارت « ما قلى »
يعنى : چون حقيقت روح پاك محمّدى از فلك
/ B 63 /
مبدأ برآمده ، وجود عينى و خارجى گرفت ؛ حق تعالى با شب تن گفت كه من تو را ترك نكرده‌ام اگرچه طلوع آفتاب مستلزم نفى ظلمت شب است و از مرتبهء « 5 » تربيت و پرورش دور نانداخته‌ام كه آفتاب روح را كه ضدّ و مهلك تو بود مربّى تو ساخته‌ام آن شب تن را در عين هلاكت و بلا كه طلوع آفتاب موجب هلاكت شب و ظلمت است كه ميان روح لطيف و بدن كثيف « 6 » تمام تنافى و تضادّ است ؛ وصل روح با بدن پيدا گشت و بدن به سبب طلوع آفتاب روح هلاك و آواره شد و حلاوت و ملاحت آن تن دليل آن شفقت و تربيت و پرورش است ؛ يعنى خواصّ آن جسد و تن و علامات و آثار عاليات آن بدن دال‌ّاند بر آن تربيت مانند شقّ قمر و رمى سنگريزه و تكلّم « 7 » حجر در دست ابو جهل و عدم وجود سايهء آن پيغمبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - « 8 » و طيب بدن و غير آن معجزات 81 كه مشهور و مسطورند دال‌ّاند بر لطافت و شرافت آن تن . تن را بدين خلقت سرفراز گردانيد ، روح را تاج « 9 »
وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ
هامش
( 1 ) . س : درآميخته . ( 2 ) . س : - و . ( 3 ) . س : گشته‌اند . ( 4 ) . حاشيهء « س » : برچسبيدند . ( 5 ) . ش : رتبه . ( 6 ) . س ، ش : كسيف . ( 7 ) . ش : - تكلّم . ( 8 ) . ش : - آن پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلّم . ( 9 ) . ش : تاراج .