مىدانند و آنچه غايب است ، باطل مىپندارند و حال آنكه غايب حق است و حاضر محسوس باطل است ؛ و عقل جزئى اين مردم ظاهربين - كه مانند دزد است - مر عقل كلّى آن مؤمن غيب - كه مانند پادشاه است - بر دار ضلالت و جهالت مىكشد ، يا مراد آن است كه عقل جزئى آن مؤمن غيب مر عقل كلّى آن مؤمن غيب را مادام كه آن مؤمن غيب به مرتبهء مشاهده نرسيده است ، منكر مىشود . چرا كه حقايق آن عالم غيب را - كما هى - نديده است و در اين مدّت عقل جزئى آن مؤمن غيب مر عقل كلّى آن مؤمن را منكر است .
گفتن پيغمبر - عليه السلام - [ مر زيد را كه اين سرّ را فاشتر از اين مكن ]
[ 3663 ]
همچو شهد و سركه درهم تافتم * تا سوى رنج جگر ره يافتم 74
يعنى : نسبت اطلاق و تقيّد در ذات من ممزوج و مخلوط است . پس به سبب آن تقيّد به نسبت جنسيت براى
/ A 23 /
دفع علّت كفر و نفاق و براى دفع بيمارى فسق و فجور راه يافتهام و براى اصلاح شمايان شتافتهام . پس چون مرا مرتبهء اطلاق و تقيّد حاصل است ، پس به نسبت جنسيت اطلاق از مبدأ فيّاض فيض مىپذيرم و به نسبت جنسيت تقيّد اهل اين عالم را فيض مىرسانم ، چنانچه حقيقت رسول است - عليه السلام - « 1 » كه جامع جهت وحدت و كثرت است .
[ 3664 ]
چون ز علّت وارهيدى اى رهين ! * سركه را بگذار و « 2 » مى خور انگبين
[ 3665 ]
تختِ دل معمور شد ، پاك از هوا * بر وى « الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى »
[ 3666 ]
حكم بر دل اين زمان بىواسطه * حق كند ، چون يافت دل اين « 3 » رابطه
يعنى : چون از علّت كدورت نفس و هوا به قدوم « 4 » صحّت لزوم مصطفى - عليه السلام - « 5 »
هامش
( 1 ) . س : صلى اللّه عليه و آله .
( 2 ) . ش : - و .
( 3 ) . ش : اين دل .
( 4 ) . س : هوى القدوم .
( 5 ) . ش : صلى اللّه عليه و سلم .