يعنى : تجلّى حق كه در اين عالم جلوهگر وجود است و آن تجلّى به صورت و به شكل محسوس است ، نيست آن تجلّى مگر بر دل عارف كه اوّلا آن تجلّى بر دل عارف تافته است . بعد از آن در عالم صورت و تشخّص ظهور يافته است كه دل عارف آينهء جميع موجودات است .
[ 3491 ]
تا ابد هر نقشِ نو كآيد بر او * مىنمايد بىحجابى اندر او
يعنى : تا ابد هر نقش نو كه از عالم غيب بر منصّهء شهادت جلوهگر است ، اوّلا آن نقش و صورت بر آينهء دل عارف تجلّى يافته ، در اين عالم شهادت تافته است .
پرسيدن پيغامبر - عليه السلام - مر زيد را كه : امروز چونى ؟ 69
[ 3502 ]
گفت : تشنه بودهام من روزها * شب نخسپستم ز عشق و « 1 » سوزها
[ 3503 ]
تا ز روز و شب گذر كردم چنان * كه ز اسْپر بگذرد نوكِ سِنان
بيان مجاهدهء خود است كه از سوز عشق و از نيش « 2 » فراق ، روز و شب بر من چنان « 3 » مىگذشت كه از سپر نوك سنان به دشوارى مىگذرد .
[ 3504 ]
كه از آنسو جمله ملّتها يكيست * صد هزاران راه يك ساعت يكيست
بيان مشاهده است كه در عالم تجرّد و وحدت جملهء ملّتها و جميع مذهبها يك ذات و واحدند كه ميان افراد آن عالم كه در اين عالم موجودند ، هيچ تفاوت نيست كه افراد جميع عالم كه در اينجا موجودند ، در آن عالم نيز موجودند و ليكن به اعتبار ماهيت و حقيقت هيچ تفاوت و تغاير نيست و صد هزار سال راه كه به سوى آن طرف است ، نزد من آن راه يك ساعت است كه هيچ تفاوت و تغاير در ميان اشيا نيست .
[ 3505 ]
هست ازل را و ابد را اتّحاد * عقل را ره نيست آنسو ز افتقاد
هامش
( 1 ) . س : - و .
( 2 ) . ش : تپش .
( 3 ) . ش : چنان بر من .